مدل مانتو
عکس های مایلی سایرس 2015 , چیدمان جهاز , دانلود اهنگ دوستت دارم از رضاصادقی , عکس های گوگوش , عکس‌عاشقانه , قسمت اخرقبول میکنم , عکس. ایرانی , اسپرت پراید , قسمت 170 فریحا , مدل مانتو بهاره

 
تاريخ : 2017-07-20

 

 

فلافل

 


مواد لازم:


باقلای خشک
۳۸۰ گرم
نخود
۳۸۰ گرم
سیر کوبیده
۲ حبه درشت
پیاز( ریز خرد شده)
یک عدد درشت
پیازچه( ریز خرد شده) ۴ عدد بزرگ فلفل سبز قلمی تند یک عدد( ریز خرد شود) بیکینگ پودر یک قاشق غذاخوری آرد ۳ قاشق غذاخوری جعفری خرد شده یک فنجان پودر تخم گشنیز یک قاشق مرباخوری پودر زیره سبز ۵/۱ قاشق مرباخوری نمک و فلفل به اندازه لازم روغن برای سرخ کردن فلافل به اندازه لازم

 

طرز تهیه:
باقلا و نخود را از قبل خیس می کنیم. باقلا و نخودهای خیس خورده را پوست می کنیم و با گوشت کوب یا خردکن برقی به طور کامل خرد می کنیم. سپس سیر، پیاز، پیازچه و بقیه مواد را اضافه کرده و دوباره له می کنیم تا نرم شود و می گذاریم یک ساعت بماند.


در آخر گلوله هایی به اندازه گردو از مخلوط این مواد بر می داریم و به صورت شامی های گردی در می آوریم. آن گاه در یک سینی می چینیم و می گذاریم یک ربع دیگر بماند. سپس در روغن فراوان سرخ می کنیم تا طلایی شود.



ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper

 

 

ايجاد ‌آيکن نمايش دسکتاپ

 

اگر از شيوه جديد نمايش دسکتاپ در ويندوز7 راضي نيستيد و دوست نداريد ماوس را به گوشه صفحه بکشيد تا دسکتاپ را ببينيد، راه‌حل ساده است، کافي است اين ترفند کوچک را دنبال کنيد.

يکي از ويژگي‌هاي خوب ويندوز اکس‌پي اين بود که آيکني داشت که با يک کليک همه پنجره‌ها را Minimize مي‌کرد، اما در ويندوز7، به‌خصوص اگر دو مانيتور داشته باشيد که هر کدام هم 22اينچ قطر داشته باشند، آن‌موقع يک سفر دريايي براي انتقال ماوس به گوشه تصوير بايد ترتيب داد!

روي دسکتاپ کليک‌راست کنيد و يک سند متني ساده بسازيد.

نام آن را ShowDesktop.exe بگذاريد و پيغام هشدار بعدي را تائيد کنيد. سپس روي فايل اجرايي exe کليک‌راست کرده و آن را Pin to Taskbar کنيد. حالا آيکن Show Desktop خود را ايجاد کنيد، پس از اين‌ که يک فايل متني ساختيد، مي‌توانيد از اين کد به‌عنوان تقلب استفاده کنيد:

[Shell]

Command=2

IconFile=explorer.exe,3

[Taskbar]

Command=ToggleDesktop

 

حال آن را به ‌نام ShowDesktop.scf ذخيره کرده و در فولدر زير بگذاريد:‌

 

C:\Users\computername\AppData\Roaming\Microsoft\Internet Explorer\Quick Launch \ User Pinned\TaskBar

 

روي ShowDesktop.exe کليک راست کرده و سپس Properties را انتخاب کنيد. مقدار زير را در تب Shortcut و فيلد Target قرار دهيد:‌

 

C:\Users\computername\AppData\Roaming\Microsoft\Internet Explorer\Quick Launch \ User Pinned\TaskBar\Show Desktop.scf

 

حال که آيکن به تسک‌بار منتقل شد، مي‌توانيد به هر جا که فکر مي‌کنيد مناسب است منتقلش کنيد. البته بهتر است آيکن آن را به شکل بهتري تغيير دهيد.
منبع:jamejamonline.ir



ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper
 
تاريخ : 2017-07-15

 

 

گل

 

 

ابتدا برشهایی با فاصله یكسان از سمت بیرون به سمت مركز دایره ایجاد می كنیم به صورتی كه انتهای هر برش حدود 1 سانتیمتر با مركز دایره فاصله داشته باشد. سپس گوشه های انتهایی را بصورت "هشتی شكل" می بریم.

 

 

از مخلوط رنگهای سبز روشن و زرد تركیبی درست كرده و با اسفنج از مركز گل بصورت پرتابی به سمت بیرون دایره رنگ را پخش می كنیم. گلبرگها را روی اتو گذاشته و گرم كنید. پس از گرم شدن، دایره را از مركز به سمت داخل به تعداد متعددی تا كنید و بین كف دو دست قرار داده و به حالت رفت و برگشت، "لویر" دهید. اگر هنوز گلبرگها گرمای خود را از دست نداده اند هر یك از برش ها را بصورت عمودی به سمت داخل، جداگانه تا كنید. این كار باعث می شود تا گلبرگهای كوچك، زیباتر و طبیعی تر به نظر برسند.

 


برای پرچمهای این گل، می توانید از پرچمهای جارویی استفاده نمایید. پرچم جارویی را به سیم روكش دار شماره 7 بوسیله نوار گاترین متصل كرده و در وسط دایرۀ برش داده شده فرو می كنیم. پشت گلبرگ اول را چسب گرم زده و گلبرگ دوم را پشت آن قرار داده و همین كار را برای گلبرگ سوم نیز تكرار می كنیم.

 


برای ساختن برگها طبق تصویر از فوم زرد به تعداد دلخواه برش داده و به رنگ پاییزی رنگ می كنیم. اگر در تصویر دقت كرده باشید در رنگ آمیزی برگها از 3 رنگ قرمز، سبز و زرد استفاده شده است كه جلای خاصی به گل آرایی آن می دهد. به این صورت كه هر یك سوم عرض برگ را به ترتیب رنگ قرمز، زرد و سبز رنگ آمیزی كرده و باید بدانید كه گرم كردن برگ بعد از رنگ آمیزی پاییزی به برگها جلای بیشتری می دهد و آن را به طبیعت نزدیك تر می سازد. در این مرحله برگ را بین كف دو دست قرار داده و به حالت لوله كردن "لیور" دهید.

 


با توجه به رنگ زیبای گل و ملاحت آن برای گل آرایی آن از گلهای خشك (استاتیس و گل رنگ) استفاده كرده ام كه در عین شادابی نمای پاییزی آن را دو چندان كرده است



ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام عند الصباح ‌و‌ المساء   صبح اول روز ‌را‌ گويند، چنانكه مساء اول ‌شب‌ ‌را‌ گويند ‌و‌ اطلاق مساء ‌بر‌ اعم ‌از‌ ‌آن‌ چنانكه ‌در‌ السنه مذكور است ‌و‌ اطلاق كنند ‌بر‌ بعد ‌از‌ ظهر ‌تا‌ وقت طلوع فجر ‌از‌ بابت مسامحه ‌و‌ مجاز است.   شاهد ‌بر‌ مقال ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌در‌ السنه ‌ى‌ بلغاء ‌و‌ فصحاء ‌او‌ ‌را‌ مقابل صبح اطلاق كنند، سبحان الله حين تمسون ‌و‌ حين تصبحون بدانكه اين دعاء ‌در‌ ‌آن‌ فقراتى نيست ‌كه‌ مشعر ‌بر‌ ‌آن‌ باشد ‌كه‌ ‌در‌ وقت مساءهم قرائت ‌آن‌ مناسب باشد خوب بود ‌كه‌ عنوان ‌به‌ صباح فقط ‌مى‌ ‌شد‌ چنانكه بعضى ‌از‌ شراح ‌از‌ بعضى ‌از‌ صحيفه نقل نموده اند ، بدان ايضا اگر ‌چه‌ دعاء ‌در‌ ‌هر‌ وقت ‌از‌ اوقات خوب ‌و‌ عبادت است خصوصا عقيب ‌هر‌ صلوات ‌و‌ لذا تعقيب صلوات يوميه ‌از‌ حضرات ائمه عليهم السلام ماثور ‌و‌ متواتر لكن ‌در‌ اين ‌دو‌ وقت ‌در‌ نهايت اهتمام است زيرا ‌كه‌ يكى اول وقت طلب معاش زندگانى است ‌و‌ ديگرى اول وقت سكون ‌و‌ راحت ‌و‌ ‌در‌ ‌هر‌ ‌دو‌ وقت جنود ابليسيه متفرق ‌از‌ براى اضلال نفوس انسانيه ‌و‌ مانع شدن ‌آن‌ ‌از‌ طلب معارف حقه ‌و‌ اسباب وصول ‌به‌ سوى جناب قدس اعاذنا الله ‌من‌ اغوائه ‌پس‌ انسب مشغول شدن ‌به‌ دعاء ‌و‌ ثناء ‌و‌ استعاذه نمودن است ‌در‌ اين ‌دو‌ وقت.  
ليل ‌و‌ نهار عبارت هستند ‌از‌ ‌دو‌ مدت معلومه ‌از‌ گردش فلك ‌كه‌ يكى ‌از‌ ‌آن‌ مقدار بودن آفتاب ‌در‌ تحت الارض ‌و‌ ديگرى ‌در‌ فوق الارض ‌و‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌دو‌ تعبير كنيم ‌در‌ لسان فرس ‌به‌ روز ‌و‌ ‌شب‌ ‌و‌ ‌در‌ لسان عرب گاهى ‌به‌ ضوء ‌و‌ ظلمت ‌و‌ ‌از‌ اينكه ايشان ‌از‌ ‌آن‌ ‌دو‌ مقدار ‌از‌ زمان هست ‌و‌ ضوء ‌و‌ ظلمت ‌دو‌ عرض هستند ‌كه‌ عارض ‌بر‌ ايشان ‌مى‌ شود ‌و‌ ‌ما‌ بين ايشان ‌از‌ نسب تقابل ‌و‌ تضاد است ‌نه‌ ايجاب ‌و‌ سلب ‌پس‌ ‌هر‌ ‌دو‌ امر وجودى هستند ‌نه‌ اينكه ليل امر عدمى باشد چنانچه بعضى ‌را‌ توهم ‌آن‌ شده است ‌و‌ باعث شده ‌كه‌ خلق ‌را‌ ‌به‌ معنى ايجاد نگرفته ‌به‌ اعتبار اينكه ليل عدمى است ‌با‌ ايجاد غير مرتبط است لابد است خلق ‌را‌ ‌به‌ معنى تقدير گرفت ‌كه‌ ‌با‌ همه جمع شود چنانچه ‌در‌ آيه ‌ى‌ شريفه الذى خلق الموت ‌و‌ الحيوه ‌به‌ معنى تقدير است ‌و‌ اين توهم فاسد است موت مثل ليل است اينها امر عدمى نيستند بلكه امر وجودى هستند كما يدل عليه ‌ان‌ الله ضاد بين الليل ‌و‌ النهار ‌و‌ ‌ان‌ الموت ليذبح يوم القيمه علاوه ‌از‌ ‌آن‌ عرف ‌از‌ ‌آن‌ امر وجودى استفاده كنند ‌نه‌ عدمى چنانچه اگر كسى ‌فى‌ الجمله تتبع كند ‌بر‌ ‌او‌ معلوم شود حاجت ‌به‌ دليل ندارد.   فذ لكه: تقديم ليل ‌بر‌ نهار ‌در‌ انتساب خلقت چنانچه ‌در‌ عبارت اين دعاء ‌و‌ غير ‌آن‌ ‌از‌ براى ‌آن‌ وجهى ‌مى‌ توان ذكر نمود يكى اينكه خلقت ليل غريب ‌و‌ عجيب ‌تر‌ است ‌از‌ خلقت روز ‌و‌ ضياء ‌يا‌ اينكه اكمليت ‌به‌ واسطه ‌ى‌ اينكه نهار نور است ‌و‌ صدور نور اسهل است ‌از‌ صدور نقيض ‌او‌ ‌يا‌ اينكه خلقت ‌او‌ مقدم است ‌بر‌ روز اگر ‌چه‌ خلاف ‌آن‌ معروفست لكن روايت معروفه دلالت ‌بر‌ ‌آن‌ دارد ‌و‌ ‌آن‌ اين است ‌كه‌ امام ثامن ارواحنا له الفداء ‌كه‌ وارد مرو شدند ‌در‌ مجلس  
مامون روزى جمع بودند علماء خراسان ‌و‌ بود فضل ‌بن‌ سهل حضرت فرمودند كه: ‌در‌ مدينه ‌از‌ ‌من‌ سئوال نمودند ‌كه‌ ‌شب‌ قبل ‌از‌ روز خلق ‌شد‌ ‌يا‌ بالعكس قوم ‌در‌ مقام جواب برآمدند ‌هر‌ ‌يك‌ جواب دادند مقبول طباع مامون نشد فضل عرض كرد: شما بفرمائيد: حضرت فرمودند: ‌از‌ روى حساب ‌و‌ نجوم بگويم ‌يا‌ ‌از‌ روى قرآن ‌و‌ شرع؟ عرض كرد: ‌به‌ ‌هر‌ دو، فرمودند: اما ‌از‌ روى حساب ‌به‌ تحقيق دانسته ‌ى‌ ‌اى‌ فضل طالع دنيا سرطان است كواكب ‌در‌ وقت خلقت دنيا ‌در‌ شرف خود بودند زحل ‌در‌ خانه ميزان، مشترى ‌در‌ سرطان، شمس ‌در‌ خانه حمل، قمر ‌در‌ خانه ‌ى‌ ثور ‌پس‌ اين دلالت كند ‌بر‌ اينكه شمس ‌در‌ خانه ‌ى‌ دهم ‌از‌ طالع ‌در‌ وسط السماء بود ‌پس‌ نهار خلقت ‌او‌ مقدم است ‌بر‌ ليل ‌و‌ اما ‌از‌ روى قرآن خلاق عالم ‌مى‌ فرمايد: ‌و‌ ‌لا‌ الليل سابق النهار.   توضيح ‌و‌ بيان: طالع عبارت است ‌از‌ قوسى ‌از‌ معدل ‌كه‌ ‌با‌ قوس، ‌از‌ منطقه يكبار طلوع كنند ‌در‌ محلش ذكر ‌شد‌ ‌كه‌ منطقه البروج دوازده قسمت ‌شد‌ ‌هر‌ قسمتى ‌را‌ خانه ‌و‌ برجى خوانند ‌در‌ اول خلقت ‌به‌ مقتضى ‌كن‌ فيكون خانه ‌ى‌ سرطان ‌در‌ افق شرقى واقع بود، ‌پس‌ ‌از‌ آنجا ‌به‌ توالى ‌از‌ تحت الارض، ‌كه‌ حساب شود برج الحمل ‌كه‌ خانه ‌ى‌ ‌ده‌ خواهد ‌شد‌ ‌در‌ وسط السماء واقع ‌مى‌ شود ‌و‌ ذكر ‌شد‌ ‌در‌ يوم الخلقه كواكب ‌در‌ خانه ‌ى‌ شرف بودند ‌پس‌ شمس ‌در‌ ‌آن‌ خانه بود ‌و‌ نتيجه ‌آن‌ داد ‌كه‌ يوم الخلقه روز بود ‌نه‌ ‌شب‌ ‌و‌ بعضى ‌از‌ اخبار ‌كه‌ ‌در‌ زيارت اهل قبور وارد است ‌او‌ ‌هم‌ ‌فى‌ الجمله اشعار ‌بر‌ اين قول دارد لكن مقتضى اين روايت ‌آن‌ است ‌كه‌ شبهائى ‌كه‌ ‌ما‌ ‌بر‌ ‌او‌ احكام ليله ‌ى‌ جمعه مرتب كنيم ‌شب‌ پنج شنبه باشد ‌و‌ هكذا ‌و‌ لذا ‌از‌ بعضى نقل ‌شد‌ ‌كه‌ دعاى كميل ‌كه‌ معروف است ‌در‌ ‌شب‌ شنبه ‌هم‌ ‌مى‌ خواند احتياطا ‌در‌ جواب اين اشكال گفته ‌شد‌ ‌كه‌ يوم الخلقه  
روز ‌او‌ ‌شب‌ نداشت ‌و‌ العلم عندالله.   شرح: يعنى ثناء مال خدائى است ‌كه‌ خلق كرده است ‌شب‌ ‌و‌ روز ‌را‌ ‌به‌ سلطنت خود.  
شرح: يعنى جدا كرده است ‌ما‌ بين ‌شب‌ ‌و‌ روز ‌را‌ ‌به‌ قدرت خود، ‌و‌ گردانيده ‌از‌ براى ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ ‌شب‌ ‌و‌ روز مرتبه ‌ى‌ قرار داده شده ‌و‌ مدتى ‌كه‌ اندازه داشته باشد.   تنبيه: ‌در‌ فقرات مذكوره اولا اشاره فرموده ‌كه‌ ‌شب‌ ‌و‌ روز متميز است ‌به‌ حيث ‌كه‌ احدهما ‌به‌ ديگرى مشتبه نشود، ‌و‌ ثانيا ‌كه‌ ‌هر‌ ‌يك‌ نهايتى دارد ‌كه‌ ‌به‌ ‌او‌ منتهى ‌مى‌ شود، ‌و‌ ثالثا ‌از‌ براى ‌هر‌ ‌يك‌ مقدار مخصوصى است ‌از‌ زمان.  
شرح: يعنى جدا كرده است ‌ما‌ بين ‌شب‌ ‌و‌ روز ‌را‌ ‌به‌ قدرت خود، ‌و‌ گردانيده ‌از‌ براى ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ ‌شب‌ ‌و‌ روز مرتبه ‌ى‌ قرار داده شده ‌و‌ مدتى ‌كه‌ اندازه داشته باشد.   تنبيه: ‌در‌ فقرات مذكوره اولا اشاره فرموده ‌كه‌ ‌شب‌ ‌و‌ روز متميز است ‌به‌ حيث ‌كه‌ احدهما ‌به‌ ديگرى مشتبه نشود، ‌و‌ ثانيا ‌كه‌ ‌هر‌ ‌يك‌ نهايتى دارد ‌كه‌ ‌به‌ ‌او‌ منتهى ‌مى‌ شود، ‌و‌ ثالثا ‌از‌ براى ‌هر‌ ‌يك‌ مقدار مخصوصى است ‌از‌ زمان.  
اللغه: ‌و‌ لوج، ‌و‌ ايلاج ‌به‌ معنى داخل شدن ‌و‌ داخل كردن ‌و‌ اين عبارت اقتباس ‌از‌ كلام خدا است ‌كه‌ ‌مى‌ فرمايد: يولج الليل ‌فى‌ النهار ‌و‌ يولج النهار ‌فى‌ الليل ‌و‌ ‌در‌ معنى آيه ‌دو‌ طريق نقل شده چنانچه ‌در‌ مجمع البيان هست يكى اينكه ناقص ‌مى‌ كند ‌از‌ ليل ‌و‌ ‌مى‌ گرداند ‌آن‌ نقصان ‌را‌ زيادتى ‌در‌ نهار ‌و‌ ناقص ‌مى‌ كند ‌از‌ نهار ‌و‌ ‌مى‌ گرداند ‌آن‌ نقصان ‌را‌ زيادتى ‌در‌ نهار ‌و‌ ناقص ‌مى‌ كند ‌از‌ نهار ‌و‌ ‌مى‌ گرداند ‌آن‌ نقصان ‌را‌ زيادتى ‌در‌ ‌شب‌ ‌به‌ اندازه ‌ى‌ طول نهار ‌و‌ قصر ‌او‌ ‌و‌ اين معنى ‌از‌ حسن ‌و‌ ابن عباس ‌و‌ مجاهد نقل شده است، ‌و‌ ديگرى ‌آن‌ است ‌كه‌ داخل ‌مى‌ كند احدهما ‌را‌ ‌در‌ ديگر باتيان آخر ‌در‌ مكان مدخول ‌و‌ اين معنى ‌از‌ ابى على جبائى است، بعضى ‌از‌ شراح ذكر نمودند ‌كه‌ امام عليه السلام ‌در‌ عبارت ‌هر‌ ‌دو‌ معنى ‌را‌ قصد كرده است ‌در‌ جمله ‌ى‌ اولى زياده ‌و‌ نقصان ‌و‌ ‌در‌ ثانيه معاقبه ‌يا‌ بالعكس، شاهد تغاير بين معطوف ‌و‌ معطوف  
عليه.   شيخ ‌در‌ مفتاح الفلاح اين دعا ‌را‌ ‌در‌ تعقيب صبح نقل ‌مى‌ فرمايد، ‌و‌ معنى اول ‌كه‌ ذكر ‌شد‌ ذكر ‌مى‌ فرمايد ‌و‌ بعد اعتراض ‌بر‌ خود ‌مى‌ نمايد ‌به‌ قول خود اين معنى مستفاد ‌مى‌ شود ‌از‌ قول امام عليه السلام يولج كل واحد منها ‌فى‌ صاحبه، ‌پس‌ ‌چه‌ فائده دارد قوله تعالى ‌و‌ يولج صاحبه فيه ‌در‌ جواب فرمود: مراد ‌او‌ عليه السلام تنبيه است ‌بر‌ امر عجيب ‌او‌ ‌و‌ حصول زياده ‌و‌ نقصان است معا ‌در‌ ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ روز ‌و‌ ‌شب‌ ‌در‌ ‌آن‌ واحد لكن ‌با‌ اختلاف بلدان مثل بلاد شماليه ‌از‌ ‌خط‌ استواء ‌و‌ جنوبيه ‌ى‌ ‌آن‌ ‌مى‌ خواهد مسكونه باشد، ‌يا‌ نه، تابستان شمالى زمستان جنوبى است ‌و‌ بالعكس ‌پس‌ زياده ‌و‌ نقصان واقع است ‌در‌ وقت واحد لكن ‌در‌ ‌دو‌ بقعه اگر امام تصريح ‌به‌ فقره ‌ى‌ اخيره نمى فرمود معلوم نمى ‌شد‌ بلكه ظاهر كلام ‌او‌ عليه السلام وقوع زياده نهار ‌در‌ وقتى ‌و‌ نقصان ‌در‌ وقت ديگر ‌و‌ كذلك ‌شب‌ چنانچه محبوبست ‌در‌ نزد عوام ‌و‌ خواص دوار حاليه تمام ‌شد‌ كلام شيخ.   بدانكه معنى ‌كه‌ شيخ فرمود همان معنى اول مجمع البيان است ‌در‌ تفسير آيه ‌و‌ ‌آن‌ معنى خلاف ظاهر آيه است ‌به‌ ‌دو‌ وجه:   اول- ايلاج ‌به‌ معنى ادخال ‌در‌ خود استعمال نشده بلكه ‌در‌ زياده ‌و‌ نقصان استعمال شده است ‌و‌ اين استعمال مجاز است قرينه ‌بر‌ ‌آن‌ نداريم   دوم- فعل مضارع ظهور ‌در‌ استمرار ‌و‌ ثبات دارد ‌و‌ ‌با‌ اينكه بلاد واقعه ‌در‌ ‌خط‌ استواء هميشه ‌شب‌ ‌و‌ روز مساوى است زياده ‌و‌ نقصان ‌در‌ ‌آن‌ نيست ‌و‌ همچنين ‌در‌ غالب آفاق مائله ‌دو‌ روز يوم اعتدال ‌شب‌ ‌و‌ روز مساوى است ‌و‌ اهمال ‌از‌ ذكر آنها شده است.  
و الذى خالجنى ‌فى‌ معنى آلايه ‌و‌ العباره ‌ان‌ يقال: ايلاج ‌در‌ معنى خودش است يعنى داخل كردن است ‌شب‌ ‌را‌ ‌در‌ روز ‌و‌ بالعكس ‌و‌ اين ‌بر‌ وجه حقيقت است ‌نه‌ مجاز زيرا ‌كه‌ معلوم است ‌كه‌ روز ‌و‌ ‌شب‌ عبارت است ‌از‌ روشنى آفتاب ‌و‌ محو ‌آن‌ روشنائى ‌شب‌ وقتيكه روز شود پرده ‌ى‌ سفيدى ‌از‌ كنار افق بلند شود عريض محيط شود ‌بر‌ پرده سياهى ‌كه‌ ‌بر‌ آسمان محيط است ‌پس‌ ‌شب‌ داخل ‌شد‌ ‌بر‌ روشنائى روز ‌و‌ همچنين ‌كه‌ روز ‌شب‌ شود پرده سياهى ‌از‌ افق شرقى بلند شود ‌و‌ ‌به‌ عكس ‌شب‌ روز شدن احاطه كند ‌بر‌ پرده سفيد ‌تا‌ تمام ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ برگيرد ‌پس‌ ايلاج حاصل شود ‌و‌ غرض ‌از‌ تاكيد زيادتى تقرير، ‌و‌ ثبوت ‌و‌ تكرار نيست ‌و‌ ‌با‌ قاعده ‌ى‌ بلاغت منافات ندارد فتامل بعين الانصاف ‌و‌ انظر الى ‌ما‌ قال ‌لا‌ الى ‌من‌ قال تعجب ‌از‌ صاحب مجمع البحرين است، ‌در‌ ماده ‌ى‌ ولج جواب سئوال شيخ ‌را‌ ‌در‌ مفتاح الفلاح ‌از‌ براى دفع تكرار ‌در‌ آيه ذكر ‌مى‌ فرمايد ‌با‌ اينكه ‌در‌ آيه ‌ى‌ شريفه تكرار نيست.   تقدير: ‌به‌ معنى اندازه ‌و‌ پيمانه نمودن شيى ء است ‌از‌ جهت صفات ‌و‌ ذات تقدير الله ‌دو‌ معنى دارد: ‌يا‌ ‌به‌ معنى اعطاء القدره، ‌يا‌ ايجاد الشيى ء على وفق الحكمه.   غذا: معنى عرفى ‌آن‌ خوردنى ‌و‌ ‌به‌ معنى تربيت ‌هم‌ آمده است.   نشوء: ‌به‌ معنى نمو.   التركيب: باء ‌در‌ ‌به‌ تقدير سببيه است ‌و‌ ظرف لغو ‌و‌ متعلق ‌به‌ خلق منه متعلق ‌به‌ عامل مقدر صفت تقدير فيما يتعلق ‌به‌ تقدير ‌به‌ ‌و‌ عليه ضمير عايد صله شرح: يعنى خلق كرده است ليل ‌و‌ نهار ‌را‌ ‌به‌ سبب ايجاد حكمت ‌از‌  
قبل ‌و‌ جانب خود ‌از‌ جهت عباد ‌در‌ چيزى غذاء بدهد ايشان ‌را‌ ‌به‌ ‌آن‌ چيز ‌و‌ نمو بدهد ايشان ‌را‌ ‌بر‌ او.   تنبيه: بدانكه انسان ‌از‌ اينكه ‌از‌ نوع حيوان است ‌كه‌ عبارت است ‌از‌ جسم نامى متحرك قابل ابعاد ثلثه ‌پس‌ لابد است ‌در‌ بقاء خود ‌در‌ برهه ‌ى‌ ‌از‌ زمان ‌به‌ غذا ‌و‌ نمو ‌و‌ ‌آن‌ نمى شود مگر ‌از‌ جهت ‌او‌ چيزى خلقت شود ‌كه‌ بدل ‌ما‌ يتحلل ‌او‌ شود ‌و‌ سبب نشوء ‌او‌ شود ‌و‌ ‌او‌ نمى شود مگر موجود ‌در‌ ليل ‌و‌ نهار شود ‌پس‌ ‌از‌ اينكه حاجت ‌به‌ غذاء مناسب دارد ‌و‌ ‌آن‌ ‌هم‌ نمى شود مگر اينكه شمس ‌و‌ قمر ‌و‌ روز ‌و‌ ‌شب‌ مربى ‌آن‌ شود ‌كه‌ مناسب مزاج انسانى شود.   نعم ‌ما‌ قيل:   ابر ‌و‌ باد ‌و‌ مه ‌و‌ خورشيد ‌و‌ فلك ‌در‌ كارند   ‌تا‌ ‌تو‌ نانى ‌به‌ ‌كف‌ آرى ‌و‌ ‌به‌ غفلت نخورى   اگر انسان ‌فى‌ الجمله تامل كند درك نمايد ‌چه‌ قدر اشياء ‌به‌ واسطه ‌ى‌ وجود ‌او‌ خلقت شدند ‌كه‌ ‌او‌ زندگانى نمايد فضلا ‌از‌ اينكه ‌در‌ خود تامل كند ‌كه‌ عالم اكبر ‌را‌ ‌در‌ ‌آن‌ قرار داده است.  
اللغه: التعب، زحمت كشيدن.   نهض: حركت ‌و‌ اقامه.   نصب: شدت ‌و‌ زحمت گاهى ‌از‌ ‌آن‌ تعبير نمايند ‌به‌ هلاكت.   لباس: پوشيدنى.   جمام: نشاط ‌و‌ فرح. نيل: رسيدن، لذت: ملائمت طبع.  
شهوه: ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ نفس ‌به‌ ‌آن‌ ميل دارد، ‌اى‌ المشتهى.   التركيب: لام ‌در‌ لهم ‌از‌ براى انتفاع، ‌من‌ ‌فى‌ قوله ‌من‌ حركات، ‌از‌ جهت بدليه ضمير جعله ‌و‌ راحته ‌و‌ منامه راجع بليل، ذلك اشاره ‌به‌ راحت ‌و‌ منام.   فيكون: فاء ‌او‌ سببيه است ‌و‌ بعد ‌از‌ ‌آن‌ ‌ان‌ مقدر است ‌و‌ لينالوا عطف ‌بر‌ او.   شرح: بعد ‌از‌ اينكه امام ‌فى‌ الجمله حكمت خلقت ليل ‌و‌ نهار ‌را‌ ذكر فرمود شروع نمود ‌در‌ تفصيل ‌هر‌ يك.   يعنى: ‌پس‌ خلق كرد ‌از‌ براى انتفاع عباد ‌شب‌ ‌را‌ ‌تا‌ اينكه ساكن شوند ‌در‌ ‌او‌ ‌از‌ حركات زحمت روز ‌و‌ ‌پا‌ شدن تعب روز ‌و‌ گردانيده است ‌شب‌ ‌را‌ لباس ايشان ‌تا‌ اينكه بپوشند ‌از‌ راحت ‌او‌ ‌و‌ خواب ‌او‌ ‌به‌ سبب اينكه بوده باشد نوم ‌و‌ راحت ‌از‌ براى ايشان نشاط ‌و‌ فرح ‌و‌ قوت طبيعت ايشان ‌و‌ برسند ‌به‌ سبب ‌شب‌ ‌به‌ كيف ملائم طبع خود ‌و‌ مشتهيات نفس خود.   تذنيب: بدانكه انسان بلكه مطلق حيوان ‌در‌ بقاء خود، ‌در‌ مدت حاجت ‌به‌ حركت ‌و‌ سكون ‌و‌ نوم ‌و‌ يقظه دارد ‌كه‌ اگر ‌در‌ يكى ‌از‌ آنها خللى واقع شود ‌از‌ جانب نقصان ‌و‌ زياده موجب خرابى بدن شود ‌به‌ اندك زمان مضمحل ‌و‌ فناء شود لذا حضرت رب الارباب ‌از‌ جهت بقاء ‌او‌ ‌دو‌ مخلوق خلقت فرمود، يكى بارد مظلم ‌و‌ ديگرى حار مضيى ء ‌كه‌ طبع ‌در‌ اول جاى آورد ‌آن‌ چيزى ‌را‌ ‌كه‌ موجب سكون ‌و‌ اطمينان ‌و‌ ثبات ‌و‌ راحت اوست ‌از‌ قبيل اكل ‌و‌ شرب ‌و‌ جماع ‌و‌ نوم ‌و‌ امثال اين امور، ‌و‌ ‌در‌ ديگر امورى ‌كه‌ اضداد امور مذكوره است ‌از‌ تحصيل معاش ‌از‌ قبيل تجارات ‌و‌ زراعات ‌و‌ صناعات ‌و‌ سياسات مدنيه ‌و‌ تربيت اولاد  
و جاه ‌و‌ منال عظم شانه ‌و‌ جلت عظمته.  
اللغه: ابتغاء ‌به‌ معنى طلب كردن.   فضل: ‌به‌ معنى نعمت.   تسبب: باب تفعل، وصول ‌و‌ ادراك يعنى چيزهائى مهيا نمودن ‌كه‌ ‌به‌ ‌آن‌ وصول ‌به‌ نعم شود.   سرح: ‌به‌ معنى بيرون رفتن ‌و‌ فرستادن، يقال: سرح ‌اى‌ ارسل.   درك: ‌به‌ فتح ‌و‌ سكون ‌به‌ معنى ادراك.   التركيب: طلبا مفعول له ‌از‌ براى ليسرحوا.   شرح: يعنى خلق كرده است ‌از‌ براى انتفاع عبيد خود روز ‌را‌ روشن ‌تا‌ اينكه طلب كنند ‌از‌ فضل ‌و‌ نعم ‌او‌ ‌و‌ برسند ‌به‌ سوى رزق ‌و‌ روزى ‌او‌ ‌و‌ بيرون روند ‌در‌ زمين ‌او‌ ‌به‌ علت طلب كردن مر ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ ‌در‌ ‌آن‌ چيز است وصول الان ‌از‌ دنياء ايشان ‌و‌ فهميدن آينده ‌از‌ آخرت ايشان.   تذنيب: بدانكه ‌در‌ فقره ‌ى‌ اخيره دور نيست ‌كه‌ اشاره باشد ‌از‌ فوائد سفر ‌كه‌ حضرت اميرالمومنين عليه الصلوه ‌و‌ السلام ‌از‌ فوايد ‌او‌ پنج چيز فرموده است ‌كه‌ بعضى مرتبط است ‌به‌ معاش ‌و‌ بعضى ‌به‌ معاد ‌و‌ تفرج ‌هم‌ ‌و‌ اكتساب معيشت ‌و‌ علم ‌و‌ آداب ‌و‌ صحبت ماجد.  
اللغه: ابتلاء ‌در‌ لغت ‌به‌ معنى امتحان لكن امتحان ‌از‌ عالم ‌به‌ عواقب  
نشايد ‌پس‌ انتساب ‌به‌ خدا ‌به‌ معنى كشف ‌و‌ اظهار است.   اخبار: ‌به‌ معنى كارها ‌و‌ شغلهائى ‌كه‌ جاى آورند.   منازل: جمع منزل ‌به‌ معنى مواضع.   التركيب: يبلو مرفوع معطوف بيصلح ‌در‌ نسخه ‌ى‌ شهيد ضبط ‌به‌ نصب شده است، سيد ‌در‌ شرح خود ‌مى‌ فرمايد ‌كه‌ شيخ بهائى عذر آورده است ‌از‌ جانب شهيد ‌در‌ نصب واو ‌با‌ اينكه معطوفست ‌بر‌ مرفوع ‌به‌ اينكه اين ‌بر‌ طريق حكايت ‌از‌ آيه است مثل اثبات الف ‌در‌ كتابت ‌يا‌ اينكه واو ‌او‌ واو فردى است ‌به‌ درستى ‌كه‌ اثبات الف ‌در‌ قرآن ‌از‌ اغاليط عثمان است ‌و‌ ‌مى‌ تواند يصلح منصوب باشد بلام ‌كى‌ ‌و‌ حذف شده است ‌از‌ جهت صحت اراده ‌هر‌ ‌دو‌ معنى چنانكه اخفش گفته است ‌در‌ جزم ‌و‌ اكن ‌فى‌ قوله تعالى فاصدق ‌و‌ اكن ‌از‌ اينكه منصوب ‌در‌ موضع مجزوم است كانه قال اخرنى اصدق انتهى.   قوله بكل ذلك: باء بكل ‌از‌ براى استعانه ‌و‌ متعلق ‌بى‌ صلح مقدم شده است ‌از‌ براى تاكيد، ذلك اشاره ‌به‌ ليل ‌و‌ نهار ‌و‌ ساير منافع ‌كه‌ ‌در‌ ‌آن‌ است كيف، خبر مقدم، ‌هم‌ مبتداى موخر مقدم شده است ‌از‌ براى اقتضاء استفهام صدارت را، قوله ‌فى‌ اوقات طاعته جارو ‌و‌ مجرور تعلق ‌به‌ عامل مقدر دارد ‌و‌ حال شود ‌از‌ براى ضمير جمع.   شرح: يعنى ‌به‌ اعانت ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ روز ‌و‌ ‌شب‌ ‌و‌ ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ ‌در‌ ايشان هست اصلاح كنند امر ‌و‌ شغل ايشان ‌را‌ ‌و‌ اظهار كنند عمل ايشان ‌را‌ ‌و‌ نظر كنند  
كه چگونه هستند ايشان ‌در‌ اوقات طاعت ‌او‌ ‌و‌ منزلهاى واجبات ‌او‌ ‌و‌ محل مرتبه ‌ى‌ احكام ‌او‌ ‌تا‌ اينكه جزاء بدهد كسانى ‌را‌ ‌كه‌ بدى كرده اند ‌به‌ چيزهائى ‌كه‌ ‌به‌ جاى آورند ‌و‌ جزاء بدهد كسانى ‌را‌ ‌كه‌ فاعلان خيرات ‌و‌ حسنات هستند.   تذنيبان:   اول: ‌از‌ اينكه دنيادار تكليف است ‌و‌ تكليف موقوف است علاوه ‌بر‌ شروط اربعه ‌بر‌ لطف يعنى ‌ما‌ يقرب الطاعه ‌و‌ يبعد المعصيه ‌پس‌ خلقت امور مذكوره مدخليت ‌در‌ تحقق تكليف دارد اگر ايشان خلقت نمى ‌شد‌ قابليت نداشت نوع انسانى ‌از‌ جهت تعلق تكليف ‌به‌ ايشان ‌به‌ عبارت اخرى خلقت امور مذكوره ‌از‌ مقدمات وجوب است ‌كه‌ راجع ‌به‌ قدرت است.   دوم: آنكه ظروف ثلثه بعد كيف ‌هم‌ مفادشان مختلف است ‌به‌ واسطه ‌ى‌ تعدد حال انسان يكدفعه ‌در‌ تفقد ‌از‌ حال ايشان شود ‌كه‌ آيا ايشان ‌در‌ مقام اطاعت هستند ‌يا‌ ‌در‌ مقام طغيان ‌و‌ عناد، ‌و‌ دفعه ‌ى‌ ديگر ‌در‌ مقام تفقد حال ايشان است ‌كه‌ آيا فروض خلاق عالم ‌را‌ ‌در‌ وقت ‌او‌ ‌به‌ عمل آورند ‌يا‌ ‌نه‌ بلكه تاخير ‌از‌ وقت نمايند عمدا، ‌و‌ ‌در‌ دفعه ‌ى‌ سيم تفقد حال ايشان شود ‌كه‌ آيا احكام مجعوله ‌ى‌ خمسه ‌در‌ نظر ايشان شان ‌و‌ رتبه ‌و‌ قرب ‌و‌ منزلت دارد ‌يا‌ ‌نه‌ ‌در‌ حالات ثلاثه همين ‌كه‌ خلاف ‌او‌ معلوم ‌شد‌ ملوم عند العقلاء خواهد بود لكن عقاب مترتب نشود مگر ‌در‌ كشف خلاف ‌در‌ ‌دو‌ حالت اخيره اگر جاى آورد لكن ‌در‌ نظر ‌او‌ وقع ‌و‌ مرتبه ندارد معاقب نخواهد بود ‌در‌ توصليات، دون تعبديات زيرا ‌كه‌ راجع ‌به‌ حالت ثانيه است ‌از‌ باب نبودن قصد قربت ‌كه‌ ‌در‌ ‌آن‌ معتبر است ‌يا‌ ‌از‌ باب جزء بودن ‌و‌ ‌يا‌ شرط بودن.  
اللغه: فلق ‌به‌ معنى شكافتن.   اصباح: دخول ‌در‌ صبح.   متع: ‌به‌ معنى لذت يافتن ‌و‌ نفع بردن.   تبصير ‌و‌ تبصره: اعلام ‌و‌ ايضاح نمودن، مطالب: اسم مكان يعنى مكان طلب.   اقوات: جمع قوت يعنى خوردنى، ‌و‌ قى: حفظ نمودن.   طوارق: جمع طارق يعنى كوبنده ‌و‌ آينده ‌از‌ روى شر.   حدثان: جمع حادث يعنى آفت ‌و‌ عايقه.   شرح: يعنى ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌پس‌ ‌از‌ جهت ‌تو‌ است ثنا ‌و‌ مدح ‌بر‌ چيزى ‌كه‌ شكافتى ‌تو‌ ‌از‌ براى انتفاع ‌ما‌ ‌از‌ صبح ‌و‌ دخول ‌در‌ ‌آن‌ شدن ‌و‌ منفعت دادى ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ روشنائى روز ‌و‌ اعلام نمودى ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ واسطه ‌ى‌ ‌آن‌ روشنائى ‌از‌ جاها ‌و‌ طلب نمودن خوردنيها ‌و‌ حفظ نمودى ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ ‌آن‌ روشنائى ‌از‌ رسيدن ‌شر‌ ‌در‌ آفات ‌و‌ حوادث.  
اللغه: جمله مجموع تمام ‌و‌ ملخص ‌در‌ مقام مناسب اولست. يقال جمله الحساب يعنى جمعه، بثث بباء موحده ‌و‌ ‌دو‌ ثاء مثلثه ‌به‌ معنى تفرق ‌و‌ پراكنده.   شاخص: ‌ضد‌ مقيم يعنى چيزى ‌كه‌ ‌در‌ جاى خود نماند ‌و‌ بيرون رود.   كن: ‌به‌ فتح كاف ‌به‌ معنى ستر كانهم لوء لوء مكنون.   الثرى: التراب.  
التركيب: سماوءهما ‌و‌ ارضها بدل بعض للاشياء، ماء ‌در‌ ‌ما‌ ثبت ‌مى‌ تواند موصوله باشد عايد محذوف ‌و‌ موصوفه ‌ى‌ ساكنه بدل كل ‌از‌ براى كلما.   شرح: يعنى داخل صبح شديم ‌و‌ داخل صبح ‌شد‌ اشياء كلشان ‌و‌ مجموعشان حالكونى ‌كه‌ ايشان مملوك ‌تو‌ هستند آسمان آنها ‌و‌ زمين آنها ‌و‌ چيزى ‌كه‌ متفرق نمودى ‌تو‌ ‌در‌ ‌هر‌ ‌يك‌ ‌از‌ آسمان ‌و‌ زمين ساكن ‌از‌ ‌آن‌ متفرق ‌و‌ متحرك ‌آن‌ ‌و‌ مقيم ‌آن‌ ‌و‌ بيرون رونده ‌ى‌ ‌آن‌ ‌و‌ ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ بالاى هواست ‌و‌ ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ زير تراب است ‌و‌ غرض ‌از‌ كلام ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌هر‌ ‌چه‌ ‌در‌ اين عالم كون ‌و‌ فساد است مملوك ‌تو‌ است.   تتمه: مقتضى واو عاطفه ‌كه‌ ‌از‌ براى مطلق جمع است دلالت كند ‌كه‌ اشياء ‌هم‌ مثل ‌ما‌ داخل شدند ‌در‌ صبح اما ‌در‌ ‌آن‌ واحد ‌يا‌ مقدم ‌يا‌ موخر دلالت ندارد، ‌پس‌ حاجت ندارد ذكر نمودن ‌بر‌ اينكه اين ‌در‌ غالب بلدان است ‌يا‌ ‌در‌ ربع مسكون است زيرا ‌كه‌ ‌هر‌ ‌كه‌ ‌را‌ ‌در‌ عالم خود صبحى هست.  
اللغه: قبضه ‌در‌ عرف مردم ‌كف‌ دست ‌را‌ گويند ‌و‌ ‌در‌ مقام كنايه ‌از‌ استيلاء ‌و‌ قدرت است.   حوى: ‌اى‌ اشتمل.   ضم: اجتماع، تدبير: كارى كردن ‌از‌ روى تفكر ‌و‌ عقل يعنى عاقبت امر ملاحظه نمودن ‌از‌ دبر لكن تدبير الله عبارت است ‌از‌ واداشتن ‌در‌ امرى ‌كه‌ صلاح ‌و‌ حكمت ‌او‌ ‌در‌ ‌او‌ باشد.   تقلب: زير بالا كردن، القضاء الحكم، مشيه: اراده ‌ى‌ اصلح ‌و‌ علم  
اللغه: قبضه ‌در‌ عرف مردم ‌كف‌ دست ‌را‌ گويند ‌و‌ ‌در‌ مقام كنايه ‌از‌ استيلاء ‌و‌ قدرت است.   حوى: ‌اى‌ اشتمل.   ضم: اجتماع، تدبير: كارى كردن ‌از‌ روى تفكر ‌و‌ عقل يعنى عاقبت امر ملاحظه نمودن ‌از‌ دبر لكن تدبير الله عبارت است ‌از‌ واداشتن ‌در‌ امرى ‌كه‌ صلاح ‌و‌ حكمت ‌او‌ ‌در‌ ‌او‌ باشد.   تقلب: زير بالا كردن، القضاء الحكم، مشيه: اراده ‌ى‌ اصلح ‌و‌ علم  
با صلح داشتن.   شرح: يعنى داخل ‌در‌ صبح شديم ‌ما‌ ‌در‌ استيلا ‌و‌ قدرت ‌تو‌ فرومى گيرد ‌و‌ شامل ‌مى‌ شود ‌ما‌ ‌را‌ پادشاهى ‌و‌ سلطنت تو، جمع ‌مى‌ كند ‌ما‌ ‌را‌ مشيه تو، ‌و‌ تغيير ‌و‌ تبديل ‌مى‌ نمائيم ‌ما‌ ‌به‌ سبب امر ‌و‌ حكمت تو، ‌و‌ تصرف ‌مى‌ نمائيم ‌ما‌ ‌در‌ تدبير تو، نيست ‌از‌ براى ‌ما‌ فعل ‌و‌ شغلى مگر ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ ‌تو‌ حكم نمودى ‌و‌ نيست ‌از‌ جهت ‌ما‌ ‌از‌ خير مگر ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ اعطاء نمودى تو.   تذنيب: غرض ‌از‌ اين كلام خود ‌را‌ فناء صرف داشتن ‌و‌ معدوم بحت ‌در‌ امور خود لكن ‌در‌ افعال خيريه ‌نه‌ شريه ‌و‌ لذا تعبير بلنا فرمود ‌و‌ حيز ذكر فرمود ‌تا‌ اينكه توهم جبر ‌در‌ امور نشود ‌و‌ گفته نشود ‌كه‌ انسان آلت صرفست ‌هر‌ ‌چه‌ ‌در‌ عالم وجود آيد موجد حقيقى ‌او‌ است حتى شبع ‌كه‌ ‌از‌ جهت انسان حاصل آيد ‌از‌ اكل طعوم ايجاد سيرى ‌او‌ كند ‌به‌ حسب مجرى عادت شايد خلاق عالم عنايت كند بسط كلام ‌در‌ مقام ديگر شود.  
با صلح داشتن.   شرح: يعنى داخل ‌در‌ صبح شديم ‌ما‌ ‌در‌ استيلا ‌و‌ قدرت ‌تو‌ فرومى گيرد ‌و‌ شامل ‌مى‌ شود ‌ما‌ ‌را‌ پادشاهى ‌و‌ سلطنت تو، جمع ‌مى‌ كند ‌ما‌ ‌را‌ مشيه تو، ‌و‌ تغيير ‌و‌ تبديل ‌مى‌ نمائيم ‌ما‌ ‌به‌ سبب امر ‌و‌ حكمت تو، ‌و‌ تصرف ‌مى‌ نمائيم ‌ما‌ ‌در‌ تدبير تو، نيست ‌از‌ براى ‌ما‌ فعل ‌و‌ شغلى مگر ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ ‌تو‌ حكم نمودى ‌و‌ نيست ‌از‌ جهت ‌ما‌ ‌از‌ خير مگر ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ اعطاء نمودى تو.   تذنيب: غرض ‌از‌ اين كلام خود ‌را‌ فناء صرف داشتن ‌و‌ معدوم بحت ‌در‌ امور خود لكن ‌در‌ افعال خيريه ‌نه‌ شريه ‌و‌ لذا تعبير بلنا فرمود ‌و‌ حيز ذكر فرمود ‌تا‌ اينكه توهم جبر ‌در‌ امور نشود ‌و‌ گفته نشود ‌كه‌ انسان آلت صرفست ‌هر‌ ‌چه‌ ‌در‌ عالم وجود آيد موجد حقيقى ‌او‌ است حتى شبع ‌كه‌ ‌از‌ جهت انسان حاصل آيد ‌از‌ اكل طعوم ايجاد سيرى ‌او‌ كند ‌به‌ حسب مجرى عادت شايد خلاق عالم عنايت كند بسط كلام ‌در‌ مقام ديگر شود.  
اللغه: عتيد حاضر، توديع وداع كردن ‌در‌ مقام رحيل.   شرح: يعنى اين روز روز تازه است ‌و‌ ‌آن‌ ‌بر‌ ‌ما‌ شهادت ‌مى‌ دهد اگر خوبى نموديم ‌ما‌ ‌در‌ ‌او‌ وداع نمايد ‌به‌ خير ‌و‌ خوبى ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ اگر بدى نموديم ‌در‌ ‌او‌ جدائى نمايد ‌ما‌ ‌را‌ بذم ‌و‌ بدگوئى.   تنبيه: اين عبارت ‌و‌ امثال ‌او‌ ‌از‌ روايات متكثره دلالت كند ‌بر‌ تجسم اعمال، بعضى چنان اعتقاد دارند ‌كه‌ امثال اينها ‌از‌ قبيل كنايه ‌و‌ استعارات ‌و‌ تخييل ‌و‌ تمثيلات واقعيتى ‌از‌ جهت اينها نيست مرحوم مجلسى (ره) ‌بر‌ ‌آن‌  
است ‌كه‌ اعمال انسان ‌در‌ اين عالم ‌از‌ خيريت ‌و‌ شريت ‌به‌ ازاء آنها ‌در‌ نشاه آخرت صورى حسنه ‌و‌ قبيحه خلقت كنند مرحوم سيد نعمت الله فرمود: ‌كه‌ نفس اعمال مجسم شود ‌و‌ اين اقرب ‌به‌ صواب است ‌در‌ اخبار شواهد ‌از‌ براى ‌او‌ هست اگر ‌چه‌ قول مجلسى مرحوم ‌هم‌ خالى ‌از‌ قوت نيست ‌از‌ كوزه همان برون تراود ‌كه‌ ‌در‌ ‌او‌ است.  
اللغه: جر جريره ‌اى‌ جنى جنايه.   اقتراف: باقاف ‌اى‌ الاكتساب، اجزل: ‌اى‌ اكثر.   شرح: يعنى ‌اى‌ خداى ‌من‌ رحمت بفرست ‌تو‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ روزى بفرما ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ نيكوئى مصاحبت ‌با‌ او، حفظ ‌كن‌ ‌و‌ مانع ‌شو‌ ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ بدى جدائى ‌او‌ ‌به‌ سبب مرتكب شدن جنايت ‌يا‌ كسب نمودن صغيره ‌يا‌ كبيره، ‌و‌ بسيار نما ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌ما‌ ‌در‌ ‌آن‌ روز ‌از‌ حسنات يعنى توفيق زيادتى عمل ‌و‌ خالى نمائى ‌تو‌ ‌در‌ ‌آن‌ روز ‌از‌ براى ‌ما‌ ‌از‌ سيئات ‌و‌ مملو نمائى ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌ما‌ بين ‌دو‌ طرف ‌آن‌ روز حمد ‌را‌ ‌و‌ شكر ‌را‌ ‌و‌ اجر ‌را‌ ‌و‌ ذخر ‌را‌ ‌و‌ فضل ‌را‌ ‌و‌ احسان را.  
اللغه: جر جريره ‌اى‌ جنى جنايه.   اقتراف: باقاف ‌اى‌ الاكتساب، اجزل: ‌اى‌ اكثر.   شرح: يعنى ‌اى‌ خداى ‌من‌ رحمت بفرست ‌تو‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ روزى بفرما ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ نيكوئى مصاحبت ‌با‌ او، حفظ ‌كن‌ ‌و‌ مانع ‌شو‌ ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ بدى جدائى ‌او‌ ‌به‌ سبب مرتكب شدن جنايت ‌يا‌ كسب نمودن صغيره ‌يا‌ كبيره، ‌و‌ بسيار نما ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌ما‌ ‌در‌ ‌آن‌ روز ‌از‌ حسنات يعنى توفيق زيادتى عمل ‌و‌ خالى نمائى ‌تو‌ ‌در‌ ‌آن‌ روز ‌از‌ براى ‌ما‌ ‌از‌ سيئات ‌و‌ مملو نمائى ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌ما‌ بين ‌دو‌ طرف ‌آن‌ روز حمد ‌را‌ ‌و‌ شكر ‌را‌ ‌و‌ اجر ‌را‌ ‌و‌ ذخر ‌را‌ ‌و‌ فضل ‌را‌ ‌و‌ احسان را.  
مونه: فعوله ‌از‌ اون ‌يا‌ ازمان ‌به‌ معنى ثقل ‌و‌ مشقت.   خزى: رسوائى. يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ سهل نما ‌تو‌ ‌بر‌ كرام الكاتبين  
مونه: فعوله ‌از‌ اون ‌يا‌ ازمان ‌به‌ معنى ثقل ‌و‌ مشقت.   خزى: رسوائى. يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ سهل نما ‌تو‌ ‌بر‌ كرام الكاتبين  
ثقل ‌و‌ مشقت ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ مملو نما ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌ما‌ ‌از‌ حسنات ‌ما‌ صحيفهاى ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ رسوا نكن ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ نزد ايشان ‌به‌ سبب بدى اعمال ‌ما‌ ‌اى‌ خداى ‌من‌ بگردان ‌از‌ براى ‌ما‌ ‌در‌ ‌هر‌ ساعتى ‌از‌ ساعات ‌او‌ نصيبى ‌از‌ عبادت ‌تو‌ ‌و‌ نصيبى ‌از‌ شكر ‌تو‌ ‌و‌ شاهد راست گوئى ‌از‌ ملائكه ‌ى‌ تو.   ختام: ظاهر آنست ‌كه‌ ملائكه ‌ى‌ كتاب ‌در‌ وقت نوشتن اعمال سوء متنفر ‌و‌ مشمئز شوند ‌و‌ مثل اين اعمال صعود دهند كلفت هست ‌بر‌ ايشان ‌و‌ لذا عرض كنند ‌كه‌ آسان نما.   شيخ ‌در‌ حاشيه ‌ى‌ مفتاح الفلاح ‌مى‌ فرمايند: تيسر مونه ‌بر‌ كرام الكاتبين كنايه است ‌از‌ طلب عصمت ‌از‌ زيادتى كلام ‌و‌ مشغول شدن ‌به‌ چيزى ‌كه‌ نفع ‌به‌ ‌او‌ ندارد ‌از‌ جهت دنيا ‌و‌ آخرت ‌بر‌ كرام الكاتبين تخفيف حاصل شود ‌به‌ قلت نوشتن ‌از‌ اقوال ‌و‌ افعال.  
ثقل ‌و‌ مشقت ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ مملو نما ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌ما‌ ‌از‌ حسنات ‌ما‌ صحيفهاى ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ رسوا نكن ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ نزد ايشان ‌به‌ سبب بدى اعمال ‌ما‌ ‌اى‌ خداى ‌من‌ بگردان ‌از‌ براى ‌ما‌ ‌در‌ ‌هر‌ ساعتى ‌از‌ ساعات ‌او‌ نصيبى ‌از‌ عبادت ‌تو‌ ‌و‌ نصيبى ‌از‌ شكر ‌تو‌ ‌و‌ شاهد راست گوئى ‌از‌ ملائكه ‌ى‌ تو.   ختام: ظاهر آنست ‌كه‌ ملائكه ‌ى‌ كتاب ‌در‌ وقت نوشتن اعمال سوء متنفر ‌و‌ مشمئز شوند ‌و‌ مثل اين اعمال صعود دهند كلفت هست ‌بر‌ ايشان ‌و‌ لذا عرض كنند ‌كه‌ آسان نما.   شيخ ‌در‌ حاشيه ‌ى‌ مفتاح الفلاح ‌مى‌ فرمايند: تيسر مونه ‌بر‌ كرام الكاتبين كنايه است ‌از‌ طلب عصمت ‌از‌ زيادتى كلام ‌و‌ مشغول شدن ‌به‌ چيزى ‌كه‌ نفع ‌به‌ ‌او‌ ندارد ‌از‌ جهت دنيا ‌و‌ آخرت ‌بر‌ كرام الكاتبين تخفيف حاصل شود ‌به‌ قلت نوشتن ‌از‌ اقوال ‌و‌ افعال.  
مقدمه: ‌از‌ اينكه انسان بخواهد نمونه ‌ى‌ ‌از‌ خدا شود ‌و‌ خود ‌را‌ ‌در‌ مرتبه ‌ى‌ خود قرار دهد ‌و‌ نزول نكند، حاجت دارد ‌كه‌ آنى ‌از‌ آنان ‌از‌ عدو خود ‌كه‌ ابليس است ‌كه‌ ‌در‌ كمين ‌او‌ ‌به‌ جهات سته غفلت ننمايد خواب ‌و‌ خورد خود ‌را‌ ‌بر‌ خود حرام دارد، ‌و‌ لذا امام عرض ‌مى‌ كند ‌در‌ دفع او.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ رحمت نازل ‌كن‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ محمد ‌و‌ حفظ فرما ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ پيش روى ‌ما‌ ‌و‌ ‌از‌ عقب ‌ما‌ ‌و‌ ‌از‌ جانب راست ‌ما‌ ‌و‌ ‌از‌ جانب چپ ما، ‌و‌ ‌از‌ جميع جوانب ‌ما‌ حفظ كردنى ‌كه‌ منع كننده باشد ‌از‌ عصيان ‌تو‌ هدايت كننده باشد ‌به‌ سوى طاعت ‌تو‌ استعمال كننده باشد ‌از‌ براى دوستى تو.  
اللغه: هجران كناره كردن.   سنن: جمع سنت ‌به‌ معنى طريقت.   حياطت: حفظ كردن،   ارشاد: راهنمائى نمودن.   ضال: گمراه، اللهيف: المظلوم.   شرح: يعنى ‌اى‌ خداى ‌من‌ رحمت بفرست ‌تو‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ محمد، ‌و‌ توفيق بده ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ امروز ‌و‌ ‌در‌ امشب ‌و‌ ‌در‌ جميع روزهاى ‌ما‌ ‌و‌ شبهاى ‌ما‌ مر جاى آوردن خوبى ‌و‌ ترك بدى ‌و‌ شكر نعمتها ‌و‌ متابعت نمودن سنن ‌و‌ اجتناب نمودن ‌از‌ بدعتها ‌و‌ امر ‌به‌ معروف نمودن ‌و‌ نهى ‌از‌ منكر ‌و‌ حفظ نمودن اسلام ‌و‌ ‌كم‌ نمودن باطل ‌و‌ ذليل نمودن باطل ‌و‌ يارى نمودن ‌حق‌ ‌و‌ عزيز نمودن ‌حق‌ ‌و‌ راه نماياندن گمراه ‌و‌ اعانت نمودن ضعيف ‌و‌ يارى نمودن مظلوم.   ختام: عامه خود ‌را‌ نسبت ‌به‌ سنت ‌مى‌ دهند ‌و‌ گويند مائيم سنى مائيم ‌كه‌ متابعت سنت نبويه (ص) ‌مى‌ نمائيم لكن برايشان مشتبه شده است وجه تسميه آنها ‌به‌ سنت، ‌پس‌ گوئيم ‌كه‌ جمعى ‌از‌ اكابر نقل نموده اند ‌كه‌ ‌در‌ دولت بنى اميه ‌و‌ بنى مروان امر رعيت ‌به‌ مثابه ‌ى‌ رسيد ‌كه‌ سب اهل بيت عصمت على عليه السلام ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ فاش ‌و‌ آشكارا ‌مى‌ نمودند ‌تا‌ اينكه دولت منتهى ‌به‌ عمر ‌بن‌ عبد العزيز ‌شد‌ امر فرمود ‌به‌ ترك اين امر فظيع ‌و‌ شنيع ‌و‌ ‌در‌ صدد انتقام ‌و‌ اذيت بيرون آمد.  
جماعتى ‌بر‌ ‌آن‌ عقايد فاسده باقى ماندند اگر يكى ‌از‌ ايشان ‌مى‌ خواست كسى ‌را‌ ‌بر‌ رفيق خود معلوم كند ‌كه‌ ‌آن‌ ‌هم‌ رفيق است ‌يا‌ ‌نه‌ خطاب ‌به‌ رفيق ‌مى‌ كرد ‌و‌ ‌مى‌ گفت: فلان ‌از‌ اهل سنت ‌و‌ جماعت است ‌كه‌ رفيق تعظيم ‌و‌ تكريم ‌او‌ كند ‌و‌ اين مطلب شايع ‌شد‌ ‌ما‌ بين خودشان سفله ‌بى‌ معنى ‌آن‌ ‌را‌ اسم خود گذاشتند ‌و‌ نفهميدند ‌كه‌ مطلب ‌چه‌ است.  
اللغه: ايمن اسم تفضيل ‌از‌ يمن بالضم ‌به‌ معنى بركت ‌و‌ حصول خير، عهد: عرف ‌و‌ علم.   ظللنا: ‌اى‌ اقمنا فيه ‌و‌ ‌او‌ مقابله بيتوته ‌در‌ ليل بود، الاولى الاعطاء.   شرح: ‌اى‌ خداى ‌من‌ رحمت نازل ‌كن‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ بگردان ‌تو‌ ‌آن‌ روز ‌را‌ خوبترين روزى ‌كه‌ شناخته باشيم ‌او‌ را، ‌و‌ فاضل ‌تر‌ رفيق ‌كه‌ رفاقت كرديم ‌ما‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌و‌ خوبتر وقتى ‌كه‌ اقامه كرديم ‌ما‌ ‌در‌ ‌آن‌ ‌و‌ بگردان ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ پسنديده ‌تر‌ كسى ‌كه‌ گذشته باشد ‌بر‌ ‌آن‌ روز ‌و‌ ‌شب‌ ‌از‌ جميع خلق ‌تو‌ شاكرترين ايشان ‌از‌ جهت چيزهائيكه اعطاء نمودى ‌تو‌ ‌از‌ نعمتهاى خود ‌و‌ محكمترين ايشان ‌از‌ براى جاى آوردن ‌به‌ چيزيكه شروع فرمودى ‌از‌ شرايع خود ‌و‌ محتاط ‌و‌ متوقف ‌از‌ ايشان ‌از‌ چيزهائى ‌كه‌ ترساندى ‌از‌ نواهى خود.  
اللغه: ايمن اسم تفضيل ‌از‌ يمن بالضم ‌به‌ معنى بركت ‌و‌ حصول خير، عهد: عرف ‌و‌ علم.   ظللنا: ‌اى‌ اقمنا فيه ‌و‌ ‌او‌ مقابله بيتوته ‌در‌ ليل بود، الاولى الاعطاء.   شرح: ‌اى‌ خداى ‌من‌ رحمت نازل ‌كن‌ ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ بگردان ‌تو‌ ‌آن‌ روز ‌را‌ خوبترين روزى ‌كه‌ شناخته باشيم ‌او‌ را، ‌و‌ فاضل ‌تر‌ رفيق ‌كه‌ رفاقت كرديم ‌ما‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌و‌ خوبتر وقتى ‌كه‌ اقامه كرديم ‌ما‌ ‌در‌ ‌آن‌ ‌و‌ بگردان ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ پسنديده ‌تر‌ كسى ‌كه‌ گذشته باشد ‌بر‌ ‌آن‌ روز ‌و‌ ‌شب‌ ‌از‌ جميع خلق ‌تو‌ شاكرترين ايشان ‌از‌ جهت چيزهائيكه اعطاء نمودى ‌تو‌ ‌از‌ نعمتهاى خود ‌و‌ محكمترين ايشان ‌از‌ براى جاى آوردن ‌به‌ چيزيكه شروع فرمودى ‌از‌ شرايع خود ‌و‌ محتاط ‌و‌ متوقف ‌از‌ ايشان ‌از‌ چيزهائى ‌كه‌ ترساندى ‌از‌ نواهى خود.  
اللغه: مستقر مكان استقرار.   التركيب: باء بك احتمال زياده دارد ضمير خطاب فاعل كفى ‌و‌ احتمال ديگر ‌آن‌ است ‌كه‌ فاعل كفى ضمير اكتفى شهيدا تميز رفع ابهام ‌از‌ نسبت، ‌و‌ ساير بكسر عطف ‌بر‌ ملائكه ‌فى‌ يوم متعلق باشهد.   شرح: يعنى ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ شاهد ‌مى‌ گيرم ‌من‌ ‌تو‌ ‌را‌ ‌و‌ كفايت ‌مى‌ كند ‌به‌ ‌تو‌ ‌از‌ حيث شهادت يعنى ‌تو‌ ‌كه‌ شاهد شدى حاجت ‌به‌ شهادت غير ندارد ‌و‌ شاهد ‌مى‌ گيرم آسمان ‌تو‌ ‌را‌ ‌و‌ زمين ‌تو‌ ‌را‌ ‌و‌ كسى ‌را‌ ‌كه‌ جاى دادى ‌تو‌ ‌در‌ آسمان ‌و‌ زمين ‌از‌ ملائكه ‌ى‌ ‌تو‌ ‌و‌ باقى مخلوقات ‌تو‌ ‌در‌ امروز ‌من‌ ‌و‌ اين ساعت ‌من‌ ‌و‌ اين ‌شب‌ ‌من‌ ‌و‌ مكان قرار ‌من‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌من‌ شهادت ‌مى‌ دهم ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌من‌ شهادت ميدهم ‌به‌ درستى ‌كه‌ توئى خداى ‌آن‌ چنانى ‌كه‌ نيست خدائى مگر تو، توئى قائم ‌به‌ عدل، توئى عدل ‌در‌ حكم توئى قائم ‌به‌ عدل، توئى مهربان ‌به‌ بندگان، مالك ملك مهربان ‌به‌ مخلوق ‌در‌ آخرت.   ختام: اشهاد ارض ‌و‌ سماء ‌يا‌ ‌بر‌ تقدير است اگر ‌از‌ جهت ايشان اهليت نبود، ‌يا‌ ‌بر‌ سبيل تمثيل است ‌از‌ باب عموم اشهاد ‌يا‌ ‌بر‌ وجه تحقيق ‌كه‌ خدا ايشان ‌را‌ قدرت ‌بر‌ نطق دهد.  
اللغه: خيره ‌به‌ كسر خاء ‌و‌ ‌به‌ فتح راء، ‌يا‌ ‌به‌ فتح خوانده شده ‌و‌ ‌به‌ سكون ياء ‌به‌ معنى مختار.  
اللغه: خيره ‌به‌ كسر خاء ‌و‌ ‌به‌ فتح راء، ‌يا‌ ‌به‌ فتح خوانده شده ‌و‌ ‌به‌ سكون ياء ‌به‌ معنى مختار.  
اللغه: خيره ‌به‌ كسر خاء ‌و‌ ‌به‌ فتح راء، ‌يا‌ ‌به‌ فتح خوانده شده ‌و‌ ‌به‌ سكون ياء ‌به‌ معنى مختار.  
حمل: بالتشديد ‌به‌ كلفت شيى ء ‌را‌ ‌به‌ ديگرى واگذار نمودن.   آته: ‌اى‌ اعطه، منان مبالغه ‌در‌ منت.   الغافر: الساتر، جسيم عطاى عظيم كثير،   اخيار: جمع خير ‌به‌ تشديد ياء ‌به‌ تخفيف ‌از‌ خير اسم تفضيل.   شرح: يعنى شهادت ‌مى‌ دهم ‌كه‌ محمد بنده ‌ى‌ ‌تو‌ است ‌و‌ پيغمبر ‌تو‌ است ‌و‌ مختار ‌تو‌ است ‌از‌ خلق ‌تو‌ واگذار نمودى ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ سفارت ‌و‌ پيغام رساندن ‌پس‌ ‌او‌ اداء كرده است رسالت را، ‌و‌ امر فرمودى ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ نصيحت ‌از‌ براى امت خود ‌پس‌ نصيحت كرده است مر امت را، ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌پس‌ رحمت ‌را‌ نازل نما ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ اكثر چيزى ‌كه‌ رحمت فرستادى ‌بر‌ احدى ‌از‌ مخلوق خود عطا ‌كن‌ ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ عوض ‌ما‌ افضل چيزى ‌كه‌ جزا داده ‌اى‌ ‌تو‌ احدى ‌از‌ پيغمبرانت ‌را‌ ‌از‌ امت ‌او‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ زياد منت دارنده ‌ى‌ ‌به‌ منت بسيار، توئى ساتر عظيم يعنى غفران كننده، توئى ارحم ‌از‌ ‌هر‌ رحيم ‌پس‌ صلوات بفرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌كه‌ ‌از‌ خوبان ‌و‌ پاكان هستند ‌و‌ پسنديدگان هستند.   ارشاد: مقدم فرموده است عبوديت ‌را‌ ‌بر‌ رسالت زيرا ‌كه‌ دانسته ‌شد‌ ‌كه‌ صفت عبوديت اشرف ‌از‌ رسالتست ‌و‌ ايضا روايت شده است ‌از‌ حضرت صادق عليه السلام ‌در‌ شرف عبوديت ‌كه‌ عبد عين عبارت است ‌از‌ علم ‌به‌ خدا، ‌و‌ باء ‌او‌ عبارت است ‌از‌ دورى ‌از‌ غير ‌او‌ ‌و‌ دال عبارت است ‌از‌ قرب ‌به‌ خدا ماخوذ است ‌از‌ دنو ‌از‌ خداى سبحانه.  
حمل: بالتشديد ‌به‌ كلفت شيى ء ‌را‌ ‌به‌ ديگرى واگذار نمودن.   آته: ‌اى‌ اعطه، منان مبالغه ‌در‌ منت.   الغافر: الساتر، جسيم عطاى عظيم كثير،   اخيار: جمع خير ‌به‌ تشديد ياء ‌به‌ تخفيف ‌از‌ خير اسم تفضيل.   شرح: يعنى شهادت ‌مى‌ دهم ‌كه‌ محمد بنده ‌ى‌ ‌تو‌ است ‌و‌ پيغمبر ‌تو‌ است ‌و‌ مختار ‌تو‌ است ‌از‌ خلق ‌تو‌ واگذار نمودى ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ سفارت ‌و‌ پيغام رساندن ‌پس‌ ‌او‌ اداء كرده است رسالت را، ‌و‌ امر فرمودى ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ نصيحت ‌از‌ براى امت خود ‌پس‌ نصيحت كرده است مر امت را، ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌پس‌ رحمت ‌را‌ نازل نما ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ اكثر چيزى ‌كه‌ رحمت فرستادى ‌بر‌ احدى ‌از‌ مخلوق خود عطا ‌كن‌ ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ عوض ‌ما‌ افضل چيزى ‌كه‌ جزا داده ‌اى‌ ‌تو‌ احدى ‌از‌ پيغمبرانت ‌را‌ ‌از‌ امت ‌او‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ زياد منت دارنده ‌ى‌ ‌به‌ منت بسيار، توئى ساتر عظيم يعنى غفران كننده، توئى ارحم ‌از‌ ‌هر‌ رحيم ‌پس‌ صلوات بفرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌كه‌ ‌از‌ خوبان ‌و‌ پاكان هستند ‌و‌ پسنديدگان هستند.   ارشاد: مقدم فرموده است عبوديت ‌را‌ ‌بر‌ رسالت زيرا ‌كه‌ دانسته ‌شد‌ ‌كه‌ صفت عبوديت اشرف ‌از‌ رسالتست ‌و‌ ايضا روايت شده است ‌از‌ حضرت صادق عليه السلام ‌در‌ شرف عبوديت ‌كه‌ عبد عين عبارت است ‌از‌ علم ‌به‌ خدا، ‌و‌ باء ‌او‌ عبارت است ‌از‌ دورى ‌از‌ غير ‌او‌ ‌و‌ دال عبارت است ‌از‌ قرب ‌به‌ خدا ماخوذ است ‌از‌ دنو ‌از‌ خداى سبحانه.  
حمل: بالتشديد ‌به‌ كلفت شيى ء ‌را‌ ‌به‌ ديگرى واگذار نمودن.   آته: ‌اى‌ اعطه، منان مبالغه ‌در‌ منت.   الغافر: الساتر، جسيم عطاى عظيم كثير،   اخيار: جمع خير ‌به‌ تشديد ياء ‌به‌ تخفيف ‌از‌ خير اسم تفضيل.   شرح: يعنى شهادت ‌مى‌ دهم ‌كه‌ محمد بنده ‌ى‌ ‌تو‌ است ‌و‌ پيغمبر ‌تو‌ است ‌و‌ مختار ‌تو‌ است ‌از‌ خلق ‌تو‌ واگذار نمودى ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ سفارت ‌و‌ پيغام رساندن ‌پس‌ ‌او‌ اداء كرده است رسالت را، ‌و‌ امر فرمودى ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ نصيحت ‌از‌ براى امت خود ‌پس‌ نصيحت كرده است مر امت را، ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌پس‌ رحمت ‌را‌ نازل نما ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ اكثر چيزى ‌كه‌ رحمت فرستادى ‌بر‌ احدى ‌از‌ مخلوق خود عطا ‌كن‌ ‌تو‌ ‌او‌ ‌را‌ عوض ‌ما‌ افضل چيزى ‌كه‌ جزا داده ‌اى‌ ‌تو‌ احدى ‌از‌ پيغمبرانت ‌را‌ ‌از‌ امت ‌او‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ زياد منت دارنده ‌ى‌ ‌به‌ منت بسيار، توئى ساتر عظيم يعنى غفران كننده، توئى ارحم ‌از‌ ‌هر‌ رحيم ‌پس‌ صلوات بفرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌كه‌ ‌از‌ خوبان ‌و‌ پاكان هستند ‌و‌ پسنديدگان هستند.   ارشاد: مقدم فرموده است عبوديت ‌را‌ ‌بر‌ رسالت زيرا ‌كه‌ دانسته ‌شد‌ ‌كه‌ صفت عبوديت اشرف ‌از‌ رسالتست ‌و‌ ايضا روايت شده است ‌از‌ حضرت صادق عليه السلام ‌در‌ شرف عبوديت ‌كه‌ عبد عين عبارت است ‌از‌ علم ‌به‌ خدا، ‌و‌ باء ‌او‌ عبارت است ‌از‌ دورى ‌از‌ غير ‌او‌ ‌و‌ دال عبارت است ‌از‌ قرب ‌به‌ خدا ماخوذ است ‌از‌ دنو ‌از‌ خداى سبحانه.  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper

 

 

گراهام بل

 

 

الکساندر گراهام‌بل مخترع تلفن به سال ۱۸۴۷ در شهر «ادینبورو» اسکاتلند متولد شد. وی گرچه چند سالی بیش به مدارس رسمی نرفت ولی با همت خودش و تلاش خانواده‌اش از تحصیلات ممتازی برخوردار گردید. از آنجا که پدر گراهام متخصص فیزیولوژی صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوایان بود علاقه و توجه او به مبحث بازیافت اصوات و صداها کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید.

 


گراهام‌بل در سال ۱۸۷۱ به شهر بوستون در ایالت ماساچوست آمریکا نقل مکان کرد. در آنجا در سال ۱۸۷۵ به برخی کشفیات مختلف دست یافت که سرانجام به اختراع تلفن منتهی گردید. بل اظهار نامه مربوط به درخواست ثبت حق انحصاری اختراع خود را در فوریه سال ۱۸۷۶ تسلیم کرد و امتیاز مربوط به آن چند هفته بعد به وی داده شد. (جالب اینکه شخص دیگری به نام الیشاگری در همان روز و تنها یکی دو ساعت دیرتر اظهارنامه ثبت اختراع وسیله کاملاً مشابهی را تسلیم مقامات مربوطه نمود




کمی پس از دریافت امتیاز مزبور گراهام بل دستگاه تلفن اختراعی خود را در سالن نمایشگاه سنتنیال فیلادلفیا به معرض نمایش گذاشت. اختراع بل با استقبال گرمی مواجه شد و جایزه‌ای نیز به او اعطا گردید. حق بهره‌برداری انحصاری از این اختراع در قبال مبلغ یکصدهزار دلار به کمپانی «وسترن یونیون تلگراف» پیشنهاد شد ولی کمپانی مزبور از خرید آن امتناع کرد. بنابراین بل و دستیارانش در ژوئیه ۱۸۷۷ خود به تأسیس شرکتی همت گماشتند که آن شرکت در حقیقت سلف همین کمپانی «آمریکن تلفن و تلگراف» امروزین بود. تلفن از همان آغاز توفیق تجاری بسیار بزرگی روبه‌رو گردید. اکنون نیز AT&T بزرگ‌ترین تشکیلات بازرگانی خصوصی جهان است.

 

 

ظاهراً بل و همسرش که در مارس ۱۸۷۹ حدود پانزده درصد سهام شرکت تلفن را داشتند تصور نمی‌کردند که کمپانی آنها به زودی تبدیل به شرکتی با سوددهی افسانه‌ای خواهد شد. آنها طی چند ماه اکثر سهام خود را با بهای متوسط هر سهم ۲۵۰ دلار فروختند. تا ماه نوامبر ارزش سهام شرکت به یکهزار دلار رسید. در سال ۱۸۸۱ آنها باز هم دست به کاری غیر عاقلانه زدند و یک سوم بقیه سهام باقی مانده خود را فروختند. با وجود این در سال ۱۸۸۳ ثروت بل و همسرش بالغ بر یک میلیون دلار می‌شد.

 

 

با وجود اینکه بل در نتیجه اختراع تلفن فردی ثروتمند شده بود ولی همچنان به فعالیت‌های تحقیقاتی خود ادامه داد و چند وسیله سودمند دیگر، البته کم اهمیت‌تر از تلفن نیز اختراع کرد. او به کارهای مختلف علاقه داشت ولی توجه علاقه اصلی او کمک به ناشنوایان بود. همسرش بانویی ناشنوا بود که بل قبلاً به او درس می‌داد. بل دو پسر و دو دختر داشت اما پسرانش در همان اوان نوزادی از دنیا رفتند.بل در سال ۱۹۲۲درگذشت.



ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper
 
تاريخ : 2017-07-08

متن عربی حکمت نهج البلاغه

وَ قَدْ رُئِىَ عَلَيْهِ إِزارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ فَقِيلَ لَهُ فِى ذلِکَ، فَقالَ: يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ، وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ، وَ يَقْتَدِى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ.

ترجمه فارسی حکمت نهج البلاغه

ترجمه دشتی

و درود خدا بر او فرمود: (پيراهن وصله‏داري بر اندام امام بود شخصي پرسيد چرا پيراهن وصله‏دار مي‏پوشي؟) دل با آن فروتن، و نفس رام مي‏شود، و مومنان از آن سرمشق مي‏گيرند.

ترجمه فیض الاسلام

و جامه کهنه وصله‏داري بر تن امام (عليه‏السلام) ديدند پس درباره آن با آن حضرت گفتگو شد (پرسيدند چرا چنين جامه‏اي پوشيده‏اي؟) آن بزرگوار (درباره جامه کهنه) فرمود: با آن دل متواضع و نفس اماره رام مي‏شود، و مومنين از آن پيروي مي‏کنند (با کهنه جامه فروتني پيشه گرفته و به خواهشهاي نفس بي‏اعتنا مي‏شود به خلاف جامه نو و نيکو که شخص را خودبين مي‏سازد و از حق غافل شده در گناه مي‏افتد).

ترجمه سید جعفر شهیدی

(و او را ديدند با جامه‏اي کهنه و پينه زده. سبب پرسيدند فرمود:) دل را خاشع کند و نفس را خوار، و مومنان بدان اقتدا کنند در کردار.



ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper

ترجمه فارسی نهج البلاغه به قثم بن عباس
از نامه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است به قثم ابن عباس (ابن عبدالمطلب) که از جانب آن بزرگوار (در تمام مدت خلافت آن حضرت) بر مکه حکمفرما بود (رجال‏دانان او را ثقه و مورد اطمينان و از نيکان اصحاب اميرالمومنين عليه‏السلام دانسته‏اند، و حضرت او را در اين نامه از جاسوسهاي معاويه آگاه ساخته و برحذر مي‏فرمايد، و ابن ميثم عليه‏الرحمه در اينجا مي‏نويسد: سبب فرستادن اين نامه آن است که معاويه هنگام حج جمعي را به مکه فرستاد تا مردم را به اطاعت او دعوت نموده که از ياري علي عليه‏السلام باز دارند، و ايشان را بياموزند که امام عليه‏السلام يا کشنده عثمان و شريک و همدست بوده، يا ياري او را ترک کرده است، و به هر جهت براي امامت صلاحيت ندارد، و محاسن و نيکيهاي معاويه را به گمان خود با خوش خوئيها و بخشندگي او نقل کنند، پس امام عليه‏السلام نامه را فرستاد تا قثم ابن عباس را بر اين کار آگاه سازد، و او به سياست و تدبير و انديشه رفتار کند، و گفته‏اند: فرستادگان معاويه لشگري بودند که فرستاده بود تا در موسم حج بر مکه دست يابند: بعد از حمد خدا و دورد بر پيغمبر اکرم جاسوس من در مغرب (شام که از شهرهاي غربي است) نوشته و مرا آگاه مي‏سازد که به سوي حج گسيل گشته مردمي از اهل شام با دلهاي نابينا، و گوشهاي کر، و ديده‏هاي کور مادرزاد، کساني که حق را از راه باطل مي‏جويند (گمان دارند با پيروي از معاويه بدين حق مي‏رسند) و در معصيت آفريننده و نافرماني خدا از آفريده شده پيروي مي‏کنند (فرمان معاويه و پيروانش را مي‏برند که برخلاف حکم خدا است) و به بهانه دين شير دنيا را مي‏دوشند (براي بدست آوردن کالاي دنيا به نام دين و نهي از منکر گرد آمده با امام زمان خود مخالفت مي‏نمايند) و دنياي حاضر را به عوض آخرت نيکوکاران پرهيزکاران مي‏خرند (به جاي نيکبختي و بهشت جاويد آتش دوزخ و کيفر الهي را اختيار مي‏کنند) و هرگز به خير و نيکي نرسد مگر نيکوکار، و هرگز کيفر بدي نيابد مگر بدکردار، پس بر آنچه در دو دست تو است (حکومت مکه و حفظ نظم و آرامش آن) پايداري و ايستادگي کن ايستادگي شخص با احتياط کوشنده، و پند دهنده خردمند که پيرو پادشاه و فرمابردار امام و پيشوايش مي‏باشد، و مبادا کاري کني که به عذرخواهي بکشد، و هنگام خوشيهاي فراوان زياد شادمان (که موجب کبر و سرکشي است) و هنگام سختيها هراسان و دل باخته (که باعث شکست و از دست دادن دلاوري است) مباش، و درود بر شايسته آن. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) إِلى ‏قُثَمِ‏ ‏بْنِ‏ ‏الْعَبّاسِ‏ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى مَکَّةَ: أَمّا بَعْدُ، فَإِنَّ ‏عَيْنِى‏ ‏بِالْمَغْرِبِ‏ کَتَبَ إِلَىَّ يُعْلِمُنِى أَنَّهُ وُجِّهَ ‏إِلَى‏ ‏الْمَوْسِمِ‏ أُناسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ، الْعُمْىِ الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الْأَسْماعِ، ‏الْکُمْهِ‏ الْأَبْصارِ، الَّذِينَ ‏‏يَلْتَمِسُونَ‏‏ الْحَقَّ بِالْباطِلِ، وَ يُطِيعُونَ الْمَخْلُوقَ فِى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ، وَ ‏يَحْتَلِبُونَ‏ ‏الدُّنْيا ‏دَرَّها بِالدِّينِ، وَ يَشْتَرُونَ عاجِلَها بِاجِلِ الْأَبْرارِ الْمُتَّقِينَ، وَ لَنْ يَفُوزَ بِالْخَيْرِ إِلّا عامِلُهُ، وَ لا يُجْزى جَزاءَ الشَّرِّ إِلّا فاعِلُهُ، فَأَقِمْ عَلى ما فِى يَدَيْکَ قِيامَ الْحازِمِ ‏‏الصَّلِيبِ‏‏، وَ النَّاصِحِ اللَّبِيبِ، التَّابِعِ لِسُلْطانِهِ، الْمُطِيعِ لِإِمامِهِ وَ ‏إِيَّاکَ‏ ‏وَ ‏ما ‏يُعْتَذَرُ ‏مِنْهُ‏، وَ لا تَکُنْ عِنْدَ ‏النَّعْماءِ ‏بَطِراً، وَ لا عِنْدَ ‏الْبَأْساءِ ‏فَشِلًا، وَ السَّلامُ.

ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper

ترجمه فارسی نهج البلاغه در حوادث بعد از هجرت
که آنچه را پس از هجرت رسول (ص) رخ داد، تا هنگامي که خود در مدينه بدو رسيد در آن آورده. در پي رسول خدا (ص) افتادم، و پا بر جاي پاي او نهادم، و هر جا خبر او پرسيدم تا به عرج رسيدم (در گفتاري طولاني آمده است.) (گفته آن حضرت فاطاه ذکره از گفته‏هايي است در نهايت اعجاز و فصاحت، و قصد او اين است که از هنگام بيرون شدنم از مکه تا به عرج، خبرهاي او را به من مي‏دادند، و از آن معني بدين کنايه شگفت تعبير کرده است.) متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) اقْتَصَّ فِيهِ ذِکْرَ ما کانَ مِنْهُ بَعْدَ هِجْرَةِ النَّبِىِّ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، ثُمَّ لَحاقَهُ بِهِ: فَجَعَلْتُ أَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اللَّهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ- فَأَطَأُ ذِکْرَهُ حَتَّى انتَهَيْتُ إِلَى ‏الْعَرَجِ‏. قالَ السَّيد الشَريف: فِى کَلامٍ طَوِيلٍ. قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: فَاَطَأُ ذِکْرَهُ، مِنَ الْکَلامِ الَّذِى رُمِىَ بِهِ إِلى غايَتَىِ الْإِيجازِ وَ الْفَصاحَةِ، وَ أَرادَ أَنِّى کُنْتُ أُعْطى خَبَرَهُ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ مِنْ بَدْءِ خُرُوجِى إِلى أَنِ انتَهَيْتُ إِلى هذَا الْمَوْضِعِ، فَکَنى عَنْ ذلِکَ بِهذِهِ الْکِنايَةِ الْعَجِيبَةِ.

ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper
 
تاريخ : 2017-07-01

ترجمه فارسی نهج البلاغه فضيلت خاندان پيامبر
از خطبه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است (در فضائل و مناقب ائمه اطهار): خداوند پيغمبرانش را برانگيخته و حيش را به آنان اختصاص داد، و آنها را براي مردم حجت و دليل گردانيد تا ايشان را (در کردارشان) حجت و عذر نباشد (به اينکه ما به اوامر و نواهي تو آشنا نبوديم) پس همه را بوسيله پيغمبران به راه حق دعوت فرمود. آگاه باشيد که خداوند (احوال) مردم را آشکار نمود نه آنکه به آنچه پنهان داشته‏اند از اسرار و انديشه‏هائي که در دل دارند بي‏اطلاع باشند، بلکه (فرستادن پيغمبران و امر و نهي) براي آن بود که آنان را بيازمايد که کردار کدام کس بهتر است (معني آزمايش خداوند اين است که چه کس در دنيا از فرمان او پيروي نموده رستگار ميگردد، و که نافرماني کرده به عذاب گرفتار ميشود، نه آنکه آخر کار آنان را ندانسته بخواهد دانا گردد، چنانکه در شرح خطبه شصت و دوم بيان شد) تا ثواب (بهشت) پاداش (کردار نيک) و عذاب (آتش) کيفر (کردار زشت) باشد (چون با اين بيان دانستيد که سبب آزمايش الهي چيست، پس) کجايند کساني که گمان ميکنند که آنان در علم (اسرار خلقت و تفسير و تاويل قرآن کريم) مطلع و استواراند، به جز ما اهل بيت؟ ادعاي آنان دروغ و ستم بر
ما است، زيرا خداوند ما را برتري داده و ايشان را فرو گذاشته، و (اين مقام و منزلت را) به ما عطا فرموده و آنان را بي‏بهره ساخته، و ما را داخل نموده و آنها را خارج فرموده، به وسيله ما هدايت و راهنمائي طلب ميگردد، و بينائي از کوري و گمراهي خواسته ميشود، محقق است که ائمه و پيشوايان دين از قريش هستند که از هاشم بوجود آمده‏اند (و از نسل علي و فاطمه عليهماالسلام ظاهر گشته‏اند): امامت و خلافت بر غير ايشان سزاوار نيست و خلفاي غير آنان (که به ناحق روي کار آمده‏اند براي جانشيني پيغمبر اکرم) صلاحيت ندارند (زيرا لازمه خلافت و امامت خصائصي است که در غير ائمه اثني عشر يافت نميشود، و اين فرمايش امام عليه‏السلام صراحت دارد به اينکه امامت براي غير دوازده امام شايسته نيست).
قسمتي از اين خطبه است (در توبيخ و سرزنش بني‏اميه و پيروانشان): دنيا را اختيار کرده آخرت را پشت سر انداختند، و از آب صاف و گوارا (تقوي و پرهيزکاري) چشم پوشيده و آب گنديده آشاميدند (به عذاب هميشگي تن دادند) گويا مي‏بينم يک فاسق و گناهکار ايشان (عبدالملک ابن مروان) را پيرو از منکر و کارهاي زشت که با آن الفت و انس گرفته دارم و موافق گشته، تا اينکه موهاي سرش بر آن کار زشت سفيد گرديده و خوهايش به آن رنگ شده است (حکومت و سلطنت او به طول انجاميده، و زشتکاري جبلي و غريزه او گشته) پس (به انجام هر کار زشتي) رو آورد در حالتي که کف بر لب دارد (مست و بي‏پروا است) مانند درياي بزرگ پرموجي که باک ندارد از آنچه غرق ميگرداند، يا مانند افتادن آتش در گياه خشک که نينديشد از آنچه ميسوزاند (در چنين زماني) کجايند عقلهاي افروخته شده به چراغهاي هدايت و ديده‏هاي نگرنده به نشانه تقوي و پرهيزکاري؟ کجايند دلهائي که به خدا تخصيص داده شده و به طاعت و بندگي خدا بسته شده‏اند؟ (کجايند طرفداران پيشوايان دين که به جز اطاعت و فرمانبرداري خدا پيشه‏اي ندارند؟ در حاليکه بني‏اميه) به متاع دنيا هجوم آورده و براي حرام با يکديگر زد و خورد مينمايند، و نشانه بهشت و آتش براي ايشان نمايان است، پس از بهشت روگردانده و با اعمال و کردارشان به آتش توجه نموده‏اند، و پروردگارشان آنها را (به راه رستگاري) دعوت فرموده، آنان رميده پشت گردانيدند، و شيطان ايشان را (به راه ذلت و بدبختي) خوانده، آنها دعوتش را پذيرفته به آن روآوردند. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) ‏بَعَثَ‏ ‏رُسُلَهُ‏ بِما خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْيِهِ، وَ جَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلى خَلْقِهِ، لِئلّا تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْکِ الْإِعْذارِ إِلَيْهِمْ، فَدَعاهُمْ بِلِسانِ الصِّدْقِ إِلى سَبِيلِ الْحَقِّ. أَلا إِنَّ اللَّهَ قَدْ ‏کَشَفَ‏ ‏الْخَلْقَ‏ کَشْفَةً لا أَنَّهُ جَهِلَ ما أَخْفَوْهُ مِنْ مَصُونِ أَسْرارِهِمْ وَ مَکْنُونِ ضَمائِرِهِمْ، وَ لکِنْ ‏لِيَبْلُوَهُمْ‏ ‏أَيُّهُمْ‏ ‏أَحْسَنُ‏ ‏عَمَلًا، فَيَکُونَ الثَّوابُ جَزاءً وَ ‏الْعِقابُ‏ ‏بَواءً. أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ دُونَنا؟ کَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنا، أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ، وَ أَعْطانا وَ حَرَمَهُمْ، وَ أَدْخَلَنا وَ أَخْرَجَهُمْ، بِنا يُسْتَعْطَى الْهُدى، وَ يُسْتَجْلَى الْعَمى، إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِى هذَا الْبَطْنِ مِنْ هاشِمٍ: لا تَصْلُحُ عَلى سِواهُمْ، وَ لا تَصْلُحُ الْوُلاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ.
مِنْها: اثَرُوا عاجِلًا، وَ أَخَّرُوا اجِلًا، وَ تَرَکُوا صافِياً، وَ شَرِبُوا اجِناً، کَأَنِّى أَنْظُرُ إِلى فاسِقِهِمْ وَ قَدْ صَحِبَ الْمُنکَرَ فَأَلِفَهُ وَ ‏بَسِئَ‏ ‏بِهِ‏ وَ وافَقَهُ، حَتّى شابَتْ عَلَيْهِ مَفارِقُهُ، وَ صُبِغَتْ بِهِ ‏خَلائِقُهُ‏، ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبِداً کَالتَّيّارِ لا يُبالِى ما غَرَّقَ، أَوْ کَوَقْعِ النّارِ فِى الْهَشِيمِ ‏لا ‏يَحْفِلُ‏ ما حَرَّقَ! أَيْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصابِيحِ الْهُدى، وَ الْأَبْصارُ اللّامِحَةُ إِلى ‏مَنارِ ‏التَّقْوى؟ أَيْنَ الْقُلُوبُ الَّتِى وُهِبَتْ لِلَّهِ وَ عُوقِدَتْ عَلى طاعَةِ اللَّهِ ‏ازْدَحَمُوا ‏عَلَى‏ ‏الْحُطامِ‏، وَ تَشاحُّوا عَلَى الْحَرامِ وَ رُفِعَ لَهُمْ عَلَمُ الْجَنَّةِ وَ النّارِ فَصَرَفُوا عَنِ الْجَنَّةِ وُجُوهَهُمْ وَ أَقْبَلُوا إِلَى النّارِ بِأَعْمالِهِمْ، ‏دَعاهُمْ‏ ‏رَبُّهُمْ‏ فَنَفَرُوا وَ وَلَّوْا، وَ دَعاهُمُ الشَّيْطانُ فَاسْتَجابُوا وَ أَقْبَلُوا.

ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper
 
تاريخ : 2017-06-28

ترجمه فارسی نهج البلاغه هنگام لشکرکشي به شام
ضرورت آمادگي رزمي
ستايش خداوند را سزاست، هر لحظه که شب فرا رسد، و پرده تاريکي فرو افتد. ستايش مخصوص پروردگاري است هر زمان که ستاره‏اي طلوع و غروب کند. ستايش خداوندي را سزاست که نعمتهاي او پايان نمي‏پذيرد، و بخششهاي او را جبران نتوان کرد. پس از ستايش پروردگار، پيشتازان لشگرم را از جلو فرستادم، و دستور دادم در کنار فرات توقف کنند، تا فرمان من به آنها برسد. زيرا تصميم گرفتم از آب فرات بگذرم و به سوي جمعيتي از شما که در اطراف دجله مسکن گزيده‏اند رهسپار گردم و آنها را همراه شما بسيج نمايم، و از آنها براي کمک و تقويت شما ياري بطلبم (منظور امام از (ملطاط) آنجايي است که دستور توقف داد، (کنار فرات) که به کنار فرات يا دريا (ملطاط) هم مي‏گويند. و امام (ع) از کلمه (نطفه) آب فرات اراده کرده که شگفت‏آور است) متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) عِندَ الْمَسِيرِ إِلَى الشَّامِ: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ کُلَّما ‏وَقَبَ‏ لَيْلٌ وَ ‏غَسَقَ‏، وَ ‏الْحَمْدُ ‏لِلَّهِ‏ ‏کُلَّما ‏لاحَ‏ ‏نَجْمٌ‏ ‏وَ ‏‏خَفَقَ‏‏، وَ الْحَمْدُ للَّهِ غَيْرَ مَفْقُودِ الْإِنْعامِ، وَ لا مُکافَاءِ الْإِفْضالِ. اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ ‏مُقَدِّمَتِى‏، وَ أَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هذَا ‏الْمِلْطاطِ حَتّى يَأْتِيَهُمْ أَمْرِى، وَ قَدْ ‏رَأَيْتُ‏ أَنْ أَقْطَعَ هذِهِ النُّطْفَةَ إِلى ‏شِرْذِمَةٍ مِنْکُم مُوطِّنينَ ‏أَکْنافَ‏ دَجْلَةَ، فَأُنْهِضَهُمْ مَعَکُمْ إِلى عَدُوِّکُمْ، وَ أَجْعَلَهُمْ مِنْ ‏أَمْدادِ الْقُوَّةِ لَکُمْ. أَقُولُ: يَعْنِى عَلَيْهِ السَّلامُ بِالْمِلْطاطِ ههُنَا السَّمْتَ الَّذِى أَمَرَهُمْ بِلُزُومِهِ وَ هُوَ شاطِئُ الْفُراتِ، وَ يُقالُ ذلِکَ أَيْضاً لِشاطِى‏ءِ الْبَحْرِ، وَ أَصْلُهُ مَا اسْتَوى مِنَ الْأَرْضِ، وَ يَعْنِى بِالنُّطفَةِ ماءَ الْفُراتِ، وَ هُوَ مِنْ غَرِيبِ الْعِباراتِ وَ عَجِيبِها.

ادامه مطلب...
ارسال توسط poolnewspaper
رپورتاژ
فال حافظ
معرفی شرکت اریا منتخب پارسیان
سرویس VOIP
اریا منتخب پارسیان عرضه جوجه شترمرغ بوقلمون
تورهای لحظه آخری ارزان کیش دبی مالزی و تایلند
مبل تالار یا صندلی مبل تالار پذیرایی
قیمت عمل بینی
بلیط های چارتری ارزان قیمت
بهترین روش انتخاب آتلیه عروس
نورپردازی نما و آلاچیق
طراحی سایت اصفهان |طراحی سایت حرفه ای | سئو تضمینی سایت
جاذبه های گردشگری کرمان یاسوج و معرفی تورهای لحظه آخری کیش مشهد
درباره اتوبار گلها تهران
بازی اندروید
هدایای تبلیغاتی
دانلود آهنگ جدید
مدل لباس عروس
چگونگی افزایش زیبایی با جراحی زیبایی
راهکار های یافتن بهترین جراح پلاستیک
همه چیز در مورد جراحی بینی

لینک های مفید
برنامه بدنسازی | آموزش مجازی | بیوگرافی ۹۸ | تجهیزات تالار |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

آخرین مطالب
.: :.