مدل مانتو - گزيده سرمقاله‌هاي روزنامه‌هاي صبح امروز ايران
مدل مانتو
عکس های مایلی سایرس 2015 , چیدمان جهاز , دانلود اهنگ دوستت دارم از رضاصادقی , عکس های گوگوش , عکس‌عاشقانه , قسمت اخرقبول میکنم , عکس. ایرانی , اسپرت پراید , قسمت 170 فریحا , مدل مانتو بهاره

 
 
جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان اصولگرائي و آفت ها آورده است:اصولگرائي و اصلاحات هر دو اصطلاحات مثبتي هستند. اين دو مقوله در واقع با همديگر هيچ منافاتي ندارند بطوريكه ميتوان يك اصولگراي واقعي را اصلاح طلب هم دانست كما اينكه يك اصلاح طلب را هم مي توان اصولگرا دانست . به همين دليل است كه بعضي از بزرگان براي هدايت كساني كه در برقرار كردن رابطه ميان اين دو مقوله دچار مشكل بودند تعبير جامع « اصولگراي اصلاح طلب » را مطرح كردند عنواني كه هم اكنون بخشهائي از نيروهاي وفادار به انقلاب آنرا برروي جمع خود گذاشته اند.

مهمتر آنكه اصلاح طلب واقعي كسي است كه اصولگرا باشد. زيرا اگر كسي واقعا قصد اصلاح داشته باشد بايد ابتدا محور و اساس و بنيان آنچه ميخواهد وجود داشته باشد را مشخص كند تا به حذف زوائد و يا افزودن لوازم به عنوان راهكارهاي اصلاح بپردازد. آنچه محور و اساس و بنيان است « اصول » نام دارد و اقداماتي كه براي حذف زوايد يا افزودن لوازم صورت ميگيرد « اصلاح » است . بنابر اين اصلاحات و اصولگرائي لازم و ملزوم همديگر هستند و جز اين هرچه باشد ايستائي و جمود است كه نه ميتواند تحت عنوان اصولگرائي باشد و نه اصلاحات .

از حوزه معنا و مفهوم اگر به حوزه عملكردهاي موجود در جامعه خودمان منتقل شويم البته با چيز ديگري مواجه خواهيم شد. اكنون در جامعه اسلامي و انقلابي ما عده اي تصور مي كنند « اصولگرائي » عين شريعت است و « اصلاحات » عين شرارت كما اينكه عده اي ديگر نيز تصور مي كنند اصحاب « اصلاحات » يعني برخورداران از افكار مترقي و طرفداران اصولگرائي يعني افراد متحجر!

واقعيت همانطور كه توضيح داديم با هيچيك از اين دو تصور منطبق نيست . داستان سرائي هاي اين دو جماعت فقط هنگامي به پايان خواهد رسيد كه كلام آن بزرگ را به گوش جان بشنوند كه اصولگرائي و اصلاحات قابل جمعند و اصلاحات واقعي آنست كه بر اصول تكيه كند و در همان دايره به اصلاح امور بپردازند و اصولگراي واقعي نيز آنست كه اهل جمود نباشد و هر لحظه دايره اصولگرائي را تنگ تر نكند.

خوشبختانه اخيرا نشانه هائي از احساس خطر در ميان اين هر دو اردوگاه نمايان شده است . هشدار دو هفته قبل آيت الله مهدوي كني دبيركل جامعه روحانيت مبارز تهران يكي از اين نشانه هاست . ايشان به اصولگرايان هشدار دادند تنگ نظري نكنند : « جبهه متحد اصولگرايان بايد از جامعيت بيشتري برخوردار باشد و در اين جبهه تنگ نظري وجود نداشته باشد » . آيت الله مهدوي كني با تاكيد بر اينكه جامعه روحانيت مبارز در گروه ها حضور ندارد و به مثابه يك حزب عمل نمي كند تاكيد كردند : « من به همه برادران و دوستداران انقلاب توصيه مي كنم براي حفظ انقلاب و كشور و ايستادگي در برابر دشمنان دست به برادري و ائتلاف بزنند به خصوص اصولگرايان » . در جبهه اصلاح طلبي نيز سخن از ضرورت طرد افراطيون بسيار گفته مي شود كه اگر به آن عمل شود گام مباركي براي پالايش اين جبهه خواهد بود.

توصيه به برادري و ائتلاف ناشي از احساس خطري است از ناحيه تنگ نظري هاي موجود. اين خطر را همه جناح ها و احزاب و جمعيت هاي وفادار به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي بايد درك نمايند. با قطع نظر از انتخابات مجلس هشتم كه در پيش است و مسائل و مباحث مخصوص خود را دارد اصولا تعامل نيروهاي سياسي كشور بايد براساس سعه صدر و تحمل همديگر صورت بگيرد. اين علاوه بر آنكه از ويژگيهاي اساسي مسلمان بودن است اصولگرائي و اصلاح طلبي نيز هر دو همين اقتضا را دارند. اگر چيزي از لوازم مسلمان بودن باشد قطعا از لوازم اصولگرائي نيز هست كما اينكه اصلاحات نيز بنابر تعريفي كه خود اصلاح طلبان از آن دارند تحمل و سعه صدر را درصدر فهرست وظايف خود دارد.

با توجه به اينكه اصولگرائي همواره در معرض خطر تنگ نظري است كساني كه خود را اصولگرا مي دانند بايد به آفت هائي كه اصولگرائي را تهديد مي كند توجه داشته باشند و براي دور نگهداشتن خود و مجموعه اصولگرايان از اين آفات تلاش نمايند. برخوردهاي حذفي جنگ قدرت و محدود ساختن قلمرو آفاتي هستند كه در اثر فقدان سعه صدر و تحمل اصولگرائي را تهديد مي كنند. اين تهديدها را فقط در صورتي ميتوان دفع كرد كه همواره همه تحركات اصولگرايان با توجه به دايره وسيع اصولگرائي صورت بگيرد. در اين دايره همه وفاداران به انقلاب ياران نظام و معتقدان به رهبري با سلايق گوناگون جا دارند. خلاصه كردن اصولگرائي به يك سليقه يا يك حزب و يا يك جمع محدود بزرگترين آفت براي اصولگرائي است .

در تحركات كساني كه اصولگرائي را به نام خود ثبت شده ميدانند گرايش به سوي محدود ساختن اصولگرائي در يك جريان خاص اكنون بزرگترين خطري است كه اصولگرائي را تهديد مي كند. آنها حتي همراهان ديروز خود كه به كمك همديگر مجلس و قوه مجريه را بدست آوردند را نيز خارج از قلمرو اصولگرائي ميدانند درحاليكه اصولگرائي واقعي ايجاب مي كند اصولگرايان علاوه بر حفظ همه نيروهاي همراه براي جذب نيروهاي ديگر نيز تلاش كنند و هر روز بر تعداد نيروهاي موجود در اردوگاه اصولگرايان بيافزايند.

در ارزيابي كارنامه اصولگرايان آنچه درصدر فهرست قرار ميگيرد اينست كه با حفظ اصول جاذبه خود را افزايش دهند و دايره وسيع اصولگرائي را هر روز پرتر نمايند. اگر اين دايره هر روز خالي تر شود اولين و روشن ترين مفهوم آن اينست كه اصولگرائي گرفتار بزرگترين آفت شده است . اين خطر امروز احساس مي شود. براي معالجه اين بيماري اگر امروز اقدام نشود فردا دير است

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان ريخت شناسي حمله هوايي اسرائيل به سوريه به قلم سعدالله زارعي آورده است: نفوذ دو جنگنده رژيم صهيونيستي به آسمان سوريه و بمباران يك مخزن سوخت در نزديكي روستاي «تل ابيض»- حوالي نقطه مرزي سوريه و تركيه- و سپس ورود آنان به فضاي استان سوري«ديواني» در روز پنجشنبه گذشته گمانه زني هاي زيادي را سبب شده است. اين قلم درصدد است تا به باز كردن ابعاد اين ماجرا بپردازد.
1- انكار مقامات ارشد رژيم صهيونيستي- رئيس جمهور و نخست وزير و فرمانده ارتش- بيان كننده آن است كه رژيم جعلي تل آويو درصدد هشدار دادن به دولتمردان سوريه بوده است هشداري كه با بمباران يك مخزن سوخت جلوه اي جدي به خود گرفته است. اما اسرائيلي ها در مورد چه چيزي هشدار داده اند؟ رژيم صهيونيستي گمان مي كند سوريه كانون اصلي حمايت از حزب الله در لبنان و حماس در فلسطين است و اين حمايت آنقدر تأثيرگذار بوده كه به حزب الله در لبنان قدرتي به مراتب فراتر از زمان آغاز حمله تابستان گذشته اسرائيل به لبنان بخشيده و آن را در موقعيت برتري نسبت به رژيم صهيونيستي نشانده است. در اين روند حماس نيز اگر چه از سوي تل آويو، امان، قاهره، رياض، قطر، پايتخت هاي اروپا و تشكيلات خودگردان فلسطين- محمود عباس- تحت فشار و محاصره شديد قرار دارد به دليل حمايت سوريه سرپا ايستاده و به شليك موشك به شهرك هاي صهيونيست نشين ادامه مي دهد. يك بعد تهديد هوايي رژيم صهيونيستي عليه سوريه به وادار كردن سوريه به توقف حمايت هاي خود از حزب الله و حماس بازمي گردد.

2- رژيم صهيونيستي احساس مي كند در سطح جامعه بين الملل دچار «افت موقعيت»(position drop) شده است. اين احساس بخصوص پس از آنكه پيش نويس گزارش «كميته نظارت بر اجراي قطعنامه 1701»- كه يك ماه پيش در خصوص جنگ 33 روزه منتشر گرديد- بارها ترقيق شد و عملا به يك بيانيه بي خاصيت- كه در آن همزمان سوريه و اسرائيل به نقض مفاد قطعنامه فوق متهم شده بودند- تبديل گرديد، تشديد شد. به نظر مي رسد صهيونيست ها از يك سو خواسته اند به سوريه بگويند كه اگر اقدامات چند جانبه عليه دمشق به بن بست برسد به اقدام يك جانبه روي مي آورند و از سوي ديگر به جامعه بين المللي يادآور شده اند كه «وانهادن تل آويو در منطقه اي پر از دشمن» مي تواند منطقه را درگير بحران نمايد اما آيا به طور واقعي امروزه صهيونيست ها در موقعيتي هستند كه بحران جدي به وجود آورند؟

3- صهيونيست ها پس از شكست در جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان در يك بحران عميق فرو رفتند. فرماندهان نظامي آن يكي پس از ديگري استعفا داده و يا كنار رفتند، كابينه در آستانه سقوط قرار گرفت و دامنه بي اعتمادي ميان ارتش و دولت از يك سو و مردم و دولت از سوي ديگر رو به فزوني گذاشت و در طول يك سال گذشته هر روز عميق تر شده است، رژيم صهيونيستي براي برون رفت از بحران كنوني به ترفندهايي دست زد. آنان از يك طرف بار ديگر به سياستمداران كهنه كار -پرز و نتانياهو- روي آوردند و چنين وانمود كردند كه خطاي كنوني به نسل دوم- اولمرت، حالوتس، پرتز، ليوني و... تعلق دارد و اين با بازگشت نسل اول به صحنه جبران مي شود. از طرف ديگر نسل اولي ها با ارائه رويكرد انتقادي به سياست هاي دولت اولمرت از آينده اي خبر دادند كه توأم با اقتدار باشد. از اين رو حدود دو هفته پيش رئيس جمهور جديد رژيم صهيونيستي- شيمون پرز- در جريان سفر به ايتاليا اعلام كرد كه اسرائيل سياست گفت وگو با سوريه را كنار گذاشته است. دقيقاً 15 روز بعد دو جنگنده اين رژيم در مرز مشترك سوريه و تركيه ظاهر شده و به بمباران نقطه اي در خاك سوريه پرداختند. اما در عين حال اقدام صهيونيست ها- چه در بازگشتن نسل اولي ها و چه در تهديد سوريه- نمي‌تواند تاريخ را به نفع آنان بازگرداند چرا كه اين كافي نيست كه چهره هاي سابق صهيونيست بازگردند و نيروي هوايي اسرائيل در نقطه اي از خاك همسايگان فلسطين ظاهر شود بلكه براي اعاده اقتدار رژيم صهيونيستي بايد شرايط منطقه‌اي هم دگرگون شود. آنان به درستي مي دانند كه لبنان، اردن، مصر و سوريه از موقعيت بهتر امنيتي در مقايسه با رژيم صهيونيستي برخوردارند. لبنان واقعاً در مقوله اي امنيتي- چه در خصوص سرويس اطلاعاتي و چه در خصوص نيروي رزم- دست برتر را دارد و سوريه نيز مي تواند با تلفيق نيروي رزم خود با نيروي رزم منطقه اي برتري خود را نشان دهد. با اين وصف عقربه زمان به هيچ وجه به سال هاي 1327 تا 1361 بازنمي گردد.

4- اقدام رژيم صهيونيستي در تداوم سياست «سخن گفتن با اسلحه»(speak with weapon) محسوب مي شود. اگر خبرهاي يكي- دو ماه اخير را مرور كنيم، حمله هوايي به سوريه معنا پيدا مي كند.

در خبرهاي يكي- دو ماه اخير در مراودات جبهه منطقه اي آمريكا، قرارداد فروش گسترده سلاح به چند كشور عربي و رژيم صهيونيستي مطرح شد، يك خبر ديگر كه خود آمريكايي ها درز دادند، از توزيع گسترده سلاح آمريكايي- 130 هزار قبضه از انواع آن- در ميان مخالفان دولت نوري مالكي حكايت مي كرد. يك خبر ديگر كه باز آمريكايي ها خود آن را منتشر كردند از حمل بمب اتم توسط يك هواپيماي آمريكايي بر فراز يكي از ايالت هاي آمريكا حكايت داشت. به نظر مي آيد مجموعه اين خبرها دركنار حمله هوايي سمبليك اسرائيل به سوريه براي توليد اين احساس است كه: «اوضاع منطقه به سمت گسترش تهديدات امنيتي و نظامي پيش مي رود» در اين ميان روند لبنان- چشم انداز استقرار دولت دائمي- روند فلسطين- استقرار دولت حماس-، كاهش قدرت سكولارها در تركيه و متقابلا اقتدار اسلام گراها، نزديك شدن برنامه هسته اي ايران به نقطه «پايان موفقيت آميز»، توافق اخير سه جانبه ميان كردها، شيعيان و سني هاي عراق همه از بهبود وضعيت منطقه خبر مي دهند. بنابراين اقدام اسرائيلي ها براي بازگرداندن سايه ترس در منطقه بيان كننده نارضايتي آنان- و جبهه آمريكا در منطقه- است و طبعاً با هوشياري ملت ها خنثي مي شود.

5- آمريكايي ها و اسرائيلي ها و نيروهاي مرتبط با آنان مدت هاست كه تلاش مي كنند «طلسم خاورميانه» را بشكنند، اقدام اسرائيلي ها عليه سوريه مي تواند گامي در اين راستا تلقي شود. اگر به تحولات اخير خاورميانه نگاه كنيم آمريكا را در تداوم برنامه هاي خود در يك بن بست مي بينيم. آنان در اوايل دوره بوش براي خروج آمريكا از «شرايط شكست» چندين طرح را دنبال كردند. ابتدا مسئله استفاده از «مشت آهنين» در دستور كار قرار گرفت و افغانستان و عراق در اين راستا اشغال شدند. آنان گمان مي كردند مشت آهنين مي تواند سايه اي از رعب بر منطقه حاكم كند و هرگونه مانعي را از سر راه آمريكا بردارد مقاومت ايران- و بخصوص رهبر تيزبين آن- در برابر اشغالگران و تبديل ماجراي عراق به «بحران معكوس» ، يكسال پس از اشغال عراق به آمريكايي ها فهماند كه دچار خطاي بزرگي شده اند. پس از آن بنا گذاشتند كه كار را از نقطه سوريه- بعنوان حلقه وصل ايران به لبنان، فلسطين و آفريقا- دنبال كنند. ترور رفيق حريري نخست وزير لبنان- كه به احتمال زياد توسط صهيونيست ها صورت گرفت- مقدمه اقدام حقوقي- گزارش مهليس- عليه سوريه شد آنان در اين راه تا پشت كاخ بشار رفتند و همه چيز از سرنگوني رژيم اسد در سوريه حكايت داشت اما يك سال بعد اين وضعيت به نحوي تغيير كرد كه آمريكايي ها بهت زده شدند و ناچار گرديدند با سوريه از در مسالمت وارد شوند. ديدار رايس با معلم وزير خارجه سوريه و سفر رئيس مجلس نمايندگان آمريكا به دمشق در اين راستا بود. پس از اين آمريكايي ها ريشه كن كردن حزب الله را در دستور كار قرار دادند و اين به جنگ سخت 33 روزه اسرائيل عليه لبنان انجاميد ولي نتيجه اين جنگ نيز كاملا به ضرر جبهه آمريكا تمام شد. با شكست از حزب الله، آمريكا روي پرونده هسته اي ايران متمركز شد و در اين فاصله سه قطعنامه-1696، 1737 و 1747- از سوي شوراي امنيت صادر گرديد و همه از وقوع جنگ با ايران حرف مي زدند ولي يك سال بعد با وقوع شكاف در جبهه بين المللي آمريكا از يك سو و مقاومت سرسختانه ايران در مقابل تهديدات آمريكا از سوي ديگر، سياست آنان عليه برنامه هسته اي ايران از نفس افتاد. گزارش اخير محمدالبرادعي بر شكست سياست آمريكا در مواجهه با ايران مهر تأييد كوبيد. اسرائيل بار ديگر به سراغ سوريه رفته است، تا نشان دهد كه از ضربه هاي پي درپي دچار چنان گيجي شده است كه نمي داند سوريه اي كه در جنگ 33 روزه نترسيد چگونه از يك حمله هوايي كم اهميت خواهد ترسيد؟!

6- اقدام نظامي عليه سوريه در عين حال از يك وضعيت منطقه اي نيز خبر مي دهد. اگر به واكنش ها توجه كنيم، مي بينيم كشورهاي عربي عمدتاً در سكوت به سرمي برند. تجاوز به سوريه موضوع كم اهميتي نبود، اعراب به موارد بسيار كم اهميت تر از اين نيز واكنش نشان مي دادند. به نظر مي رسد نوعي تباني ميان تل آويو و برخي از پايتخت هاي عربي به وجود آمده است- نظير تباني كه ميان آنان در جريان جنگ 33 روزه وجود داشت و افشاء گرديد- اگر واقعاً در اينجا نيز تباني صورت گرفته باشد از يك سو ابعاد مسئله را برملا مي كند و از سوي ديگر غير جدي بودن آن را نشان مي دهد. شايد اسرائيلي ها قبلا به پايتخت هاي عربي يادآور شده اند كه تأثيرپذيري سوريه از تهديد نظامي اسرائيل به ميزان زيادي به عدم همراهي دولت هاي عربي با دمشق بستگي دارد.

در همان حال ذكر اين نكته هم خالي از فايده نيست، صهيونيست ها و آمريكايي ها در شرايط كنوني زيست خود را در بحران جست وجو مي كنند. آمريكايي ها در عراق به بحران كنوني دامن مي زنند تا بلكه در سايه آن به تغيير شرايط به نفع خود نايل گردند، ماجراي نهرالبارد، -و افشا شدن دست هاي 14 مارسي هاي وابسته به آمريكا در آن- نشان داد كه آمريكا براي حل مشكل خود در لبنان به بحران آفريني روي آورده است. اين سياست مي تواند براي سوريه و ايران مخاطراتي داشته باشد. اگر در مواجهه با اين مخاطرات ايستادگي نكنيم، با مخاطرات بيشتري مواجه مي گرديم در حالي كه تجربه اخير جبهه ايران در منطقه نشان داد كه مقاومت رمز پيروزي است.

رسالت

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان ژست خشونت ! به قلم صالح اسكندرى آورده است: در آستانه انتخابات مجلس شوراى اسلامى ،‌دور جديدى ازحمله افراطيون دوم خردادى به نهادهاى قانون اساسى كشور آغاز شده است. محمد سلامتى دبيركل سازمان مجاهدين روز گذشته درهمايش دوم خردادى‌ها دركرمان گفت : براى انتخابات دور چهارم مجلس ،شوراى نگهبان تفسيرى از قانون ارائه كردكه براساس آن نظارت عادى به نظارت استصوابى تبديل شد . وى افزود : پس از تصويب اين قانون در سال 74 جو سياسى جامعه به شدت افت كرد وانتخابات مجلس هفتم با نظارت استصوابى و رد صلاحيت‌هاى گسترده مواجه شد. البته وى به هيچ وجه اشاره نكرد در فاصله انتخابات دورچهارم مجلس تا دور هفتم چه اتفاقاتى رخ داده ويا اساسا تفسير شوراى نگهبان با گذشته چه تفاوتى كرده است . عباس عبدى نيز درگفتگو با راديو بى‌بى‌سى گفته اگر آقاى هاشمى رفسنجانى بخواهد تحولى در حكومت ايجاد كند بايد نظارت استصوابى را از حيطه اختيارات شوراى نگهبان خارج كند. البته اين ابراز نظر عبدى با چشم‌پوشى از نقش برجسته آقاى هاشمى در واگذارى ومحول نمودن وظيفه نظارت استصوابى انتخابات مجلس خبرگان به شوراى نگهبان قانون اساسى بيان شده است.

بحث اخير تاج‌زاده با بهزادنبوى به سريكى از بندهاى بيانيه كنگره سازمان مجاهدين -البته همان بهتر كه غيرمكشوف بماند- نيز مصداق عينى براى تهاجمات اخير افراطيون دوم خردادى به نهادهاى قانون اساسى است . از سويى كميته‌اى دربين گروه‌هاى دوم خردادى تشكيل شده است تا با توسل به جنگ روانى وابزارهاى ديگر، مباحث حقوقى چون نظارت وسلامت انتخابات را مختل نمايند.

جامعه شناسان در طبقه‌بندى نظام‌هاى حزبى نحوه قطب‌بندى ميان احزاب در كشورهاى مختلف رابيش از تعدد و تكثر آنها بر ثبات سياسى حكومت‌ها موثر مى‌دانند . آنها براين اساس نظام‌هاى حزبى را به سه دسته متوافق consensual، متنازع conflictual و متصالح accomodative تقسيم بندى مى‌كنند.احزاب متوافق درعين تنوع سلايق رويكردهاى متعارض و بيش ازحد متباين ندارندوضمن اعتماد به نظام سياسى متضمن نوعى ثبات نسبى دركشورهاى مختلف هستند.

اما احزاب متنازع كه نمونه‌هاى جمهورى چهارم فرانسه، ايتاليا و آلمان عصر وايمار با احزاب كمونيستى در جناح چپ و جنبش هاى فاشيستى در راست مدل خوبى از اين طبقه‌بندى حزبى هستند ضمن آشتى ناپذيرى در مواضع مختلف و بى‌اعتمادى به نظام سياسى باعث بى‌ثباتى و كاهش سرمايه اجتماعى و در نهايت فروپاشى اجتماعى و سياسى مى‌شوند. اما در احزاب متصالح به تعبير آرند ليپارت Arend Lijphart رهبران سياسى قادرند بين منافع مختلف پل بزنند.

رويكرد افراطيون دوم خردادى بيشتر ‌به گرايشات متنازع نزديك است واين موضوع نتايج خوشايندى براى جريان اصلاحات در پى نخواهد داشت. كسانى كه خود را داعيه‌دار اصلى دفاع از تخرب ‌در كشور مى‌دانند بايد به گونه‌اى رفتار كنند كه اگر نمى‌خواهند بين منافع مختلف پل بزنند حداقل تمام پل‌هاى پشت سرشان را خراب نكنند. روزنامه‌ها و جرياناتى كه دم از تخطئه احزاب در دولت نهم مى‌زنند بايد به حداقل‌هاى فرهنگ تخرب واقف باشند.

چنين رويكرد افراطى نمى‌تواند پاسخ مناسبى به مسائل فضاى سياسى و اجتماعى كشور باشد. ميانه‌روهاى دوم خردادى بايد هوشيار باشند كه لطمه زدن به سرمايه اجتماعى كشور و بى‌اعتماد كردن مردم در مرحله اول دامنگير خود آنها خواهد شد و اقبال عمومى را از آنها برمى‌گرداند. دوم خردادى‌ها نهايت افراطى‌گرى را با تحصن در مجلس ششم تجربه كرده‌اند و نه تنها نتوانستند هيچ نتيجه‌اى را تحصيل كنند بلكه حداقل توجه افكار عمومى به خود را نيز از دست دادند.

آگاهان جبهه دوم خرداد نبايد اجازه دهند كه رويكرد عمومى جريانشان در ساحتى منازعه‌گرا تعريف شود. ژست خشونت ادامه حيات سياسى دوم خردادى‌ها را با چالش‌هاى جدى مواجه مى‌كند و اين خطر بزرگى براى گروه‌‌هاى ميانه رو دوم خردادى است كه ضمن اعتقاد به انقلاب، نظام و رهبرى دغدغه پيشرفت و اصلاحات اصولگرايانه دارند.

اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان فصل نوين حيات سياسي هاشمي‌رفسنجاني آورده است: انتخاب آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني به رياست مجلس خبرگان رهبري را بايد به فال نيك گرفت. اين انتخاب بازتاب شرايط اجتماعي كشور است. هاشمي در انتخابات مجلس خبرگان رهبري نيز فاصله معناداري با ديگر رقباي خود داشت. در آن شرايط، هاشمي در چنبره حمايت‌هاي اصلا‌ح‌طلبان و افكار عمومي قرار داشت.

اين امر در حالي صورت مي‌پذيرفت كه حجم سنگين تخريب عليه ايشان و ديگر روحانيون مستقل و خوشنام فراهم شده بود. نكته كليدي در اين ميان اقدام حزب اعتماد ملي در تهيه فهرستي سراسري از كانديداهاي اختصاصي خويش بود. اين اقدام سبب شد كه تعداد 13 نفر از كانديداهاي اختصاصي حزب به مجلس خبرگان راه يابند، نقش اثرگذار و ماندگار اين تعداد از نمايندگان مجلس خبرگان رهبري بود كه سرنوشت انتخابات اخير هيات‌رئيسه آن را رقم زد.
اما نكته قابل تامل، تبعيت وجدان عمومي نمايندگان مجلس خبرگان رهبري از باور عمومي جامعه نسبت به هاشمي است.

علي‌رغم برخي انتقادات كه در طول 3 دهه از انقلا‌ب اسلا‌مي بر برخي از رفتارها و عملكردهاي هاشمي‌رفسنجاني وارد بوده است، او در مجموع به عنوان يكي از استوانه‌هاي انقلا‌ب و ياران خاص حضرت امام(ره) توانسته نقشي قابل اتكا و تامل در برهه‌هاي مختلف تاريخ انقلا‌ب اسلا‌مي ايفا نمايد. نقشي كه او را در جايگاه يك شخصيت عملگرا، معتدل و با سعه صدر قابل ملا‌حظه، نشانده است. نقش هاشمي در سال‌هاي اخير خاصه پس از انتخابات نهم رياست‌جمهوري، وجهي مميزتر يافته است. او كه در اين انتخابات در كنار ديگر چهره‌هاي اصلا‌ح‌طلب مورد شديدترين حملا‌ت سياسي و رسانه‌اي قرار گرفت، هيچگاه اعتماد به نفس خويش را از دست نداد.

در اين ميان و در مرحله دوم، اجماع تمام نيروهاي مستقل، تحول‌خواه، اصلا‌ح‌طلب و خط امامي بر نام وي، آراي او را واجد كيفيتي كرد كه قابل تامل است. آراي هاشمي هرچند از رقيبش كمتر بود، اما جامعه ايران علي‌رغم شناخت 30 ساله به وي رجوع نمود. اين در حالي است كه رقيب وي از مزيت ناشناس بودن خود سود مي‌برد. از آن لحظه به بعد، نقش و جايگاه هاشمي در تضمين و دفاع از منافع ملي و پرهيز دادن‌هاي تاريخي، قابل اعتناتر است. بيراه نيست كه نتيجه انتخاب او را تداوم رقابت نزديكي بدانيم كه در سال‌هاي اخير در كشور صورت گرفته است. يك سوي اين مجادله حركت بر مسير قانون، دفاع از منافع ملي و حمايت از حضور تمامي سلا‌يق رهروان انقلا‌ب در اركان نظام بود و در ديگر سوي اردوگاه مجموعه‌اي از عناصر سياسي‌اي كه در رايج‌ترين و عمومي‌ترين نگاه مي‌توان نام <افراطي‌گري> بر رفتار سياسي آن نهاد، قرار داشتند.

حال با انتخاب طبيعي هاشمي‌رفسنجاني، جامعه انتظار دارد كه به تناسب منزلت و سابقه ايشان تحول مثبتي در اين عالي‌ترين نهاد سياسي كشور پديد آيد. مجلس خبرگان رهبري كه نقش طبيعي آن نظارت بر عملكرد رهبري و نهادهاي تابعه آن و اقدام در انتخاب رهبر در زمان مقتضي است، اكنون براي مردم به نهادي ملموس‌تر تبديل شده و از ناشناختگي درآمده است. در همين راستا است كه اين انتظار طبيعي جامعه از اين نهاد عالي شكل مي‌گيرد كه به روند قانون‌گرايي، اعتدال، پرهيز از تندروي و دفاع از حقوق شهروندي و مشاركت در حفظ سلا‌مت در امر حساس انتخابات آتي و ديگر بزنگاه‌هاي سياسي كشور مساعدت نمايد. هاشمي‌رفسنجاني نيز در فصل ديگري از زندگي خويش بايد مراقب‌تر و هوشمندانه‌تر از نقشي كه مردم شريف ايران و قانون اساسي از وي انتظار دارند، عمل نمايد.

حزب‌الله

روزنامه حزب‌الله در سرمقاله امروز خود با عنوان فرار از شكست آورده است:
سرپيچي از قوانين حقوق بشر و تجاوزات مكرر، بخشي از قاموس دولت نامشروع اسرائيل شده است. جنگنده هاي اين رژيم هر روزه حريم هوايي لبنان را در حالي كه نيروهاي يونيفل تنها نظاره گر آنها هستند، نقض مي كنند و به عمليات هاي جاسوسي و حتي ترور در اين كشور دست مي زنند. نقض حريم هوايي سوريه پديده جديدي نيست. اقدام متجاوزانه دولت صهيونيستي در نقض حريم هوايي سوريه و بمباران مناطقي از اين كشور، كارشناساني را كه كنش و واكنش هاي دو كشور را دنبال كرده اند، متعجب نساخت.

از زمان اشغال جولان توسط رژيم صهيونيستي در سال 1967، نزديك به 4 دهه است كه دو كشور وارد جنگي سرد با يكديگر شده اند و هميشه امكان وقوع جنگي تمام عيار ميان آنها وجود داشته است. در يك سال اخير تحركاتي از دو طرف ديده مي شد كه فرضيه وقوع جنگي تمام عيار را تحكيم مي كرد. پيش از اين سوريه بارها بحث مذاكره با رژيم صهيونيستي را مطرح كرده بود و حتي در سال 2000 تا آستانه صلح كامل با اين رژيم پيش رفت اما از آنجا كه اين رژيم حاضر به باز پس دادن كامل مناطق اشغال شده جولان به طرف سوري نشد، بار ديگر همه چيز به نقطه آغازين بازگشت. در سوريه مسأله جولان، موضوعي بسيار مهم و حساس تلقي مي شود و دولت اين كشور كه پشتوانه عظيم مردمي را هم در رابطه با اين موضوع پشت سر خود مي بيند، به هيچ وجه حاضر به مسامحه در خصوص جولان نيست. در برهه اخير و خصوصا پس از جنگ 33 روزه حزب الله و رژيم صهيونيستي، سياست تقابل جويانه تلاويو عليه دمشق تشديد شده است. اسرائيل در تعامل با سوريه هم از تاكتيكي دو پهلو استفاده مي كند و در ظاهر سوريه را به مذاكره مي خواند و در عمل دست به انجام مانورهاي گسترده در مرز سوريه مي‌زند. شدت اين مانورها تا به حدي بود كه ناظران سياسي مدتها قبل از اين اقدام تجاوزكارانه، بر اين باور بودند كه مانورهاي نظامي گسترده، پر ساز و برگ و در عين حال بي سابقه ارتش اشغالگر صهيونيستي در بخش اشغالي سرزمين جولان، گواهي مي دهد، كه صهيونيست ها خواهان ورود به جنگي تمام عيار با سوريه هستند. به گفتهي بسياري از تحليلگران، مانورهاي بيسابقهي نظاميان صيهونيستي در جولان، نشان دهنده آمادهسازي نيروها براي اشغال روستاهايي از سوريه بود.حتي مشاركت نيروي هوايي آمريكا با رژيم صهيونيستي در مانور صحراي “نقب” در فلسطين اشغالي، اين گمان را تقويت كرد كه هدف از اين تحركات، آمادهسازي براي يك عمليات تجاوزكارانه جديد در منطقه است. اين قبيل اقدامات باعث شد كه سوريه نيز سعي كند آمادگي خود را براي مقابله با حملات احتمالي تلاويو به بالاترين حد خود برساند.سران سوري كه به درستي دريافته بودند رژيم صهيونيستي بر اساس مشي سلطه طلبانه خود حاضر به بازپس دادن جولان نيست، ادبيات خود را در برخورد با اسرائيل تغيير داده و آنها هم به تقابل با اين رژيم و دادن پاسخ هاي قاطعانه به حملات احتمالي تلاويو تأكيد كردند. همزمان با اين اقدامات رژيم غاصب صهيونيستي، جنگ رواني رسانه هاي صهيونيست هم عليه دمشق تشديد مي شد و اين رسانه ها تلاش مي كردند كه سوريه را در تدارك حمله به اسرائيل نشان دهند. اما اين اقدام اسرائيل در نقض حريم هوايي سوريه، حركتي كاملا تاكتيكي بوده است. به نظر مي رسد كه تلاويو قصد داشته است كه بازتاب اين اقدام خود را در جامعه بين الملل به نظاره نشيند و واكنش هاي بازيگران بين المللي را به اين اقدام تجاوزكارانه بسنجد كه شواهد هم نشان مي?دهد تلاويو به ارزيابي مثبتي از اين اقدام خود رسيده باشد چرا كه در سكوت جامعه جهاني تنها ايران و روسيه بعلاوه چند كشور عربي در قبال اين اقدام عكس العمل نشان دادند. از سوي ديگر حمله به سوريه بنا به دلايلي براي تلاويو موضوعيت دارد. زيرا اسرائيل دمشق را حامي مقاومت لبنان و فلسطين قلمداد مي كند و بر اين باور است كه با تضعيف سوريه مقاومت لبنان و فلسطين هم خود به خود تضعيف خواهند شد. بي شك سران رژيم صهيونيستي به اين مسأله هم مي انديشند كه حمله به دمشق مي تواند تضعيف مثلث ضد صهيونيستي منطقه، يعني ايران، سوريه و حزب الله را هم به دنبال داشته باشد.در كل بسياري از كنش و واكنش هاي تلاويو در منطقه حاكي از آن است كه صهيونيست ها تلاش دارند جبهه جنگ جديدي را در منطقه بگشايند. بي شك يكي از مهمترين دلايل بي تابي اسرائيل براي ورود به جنگي جديد عليه يكي از كشورهاي منطقه كه مي تواند سوريه يا لبنان باشد، به شكست سنگين اين رژيم در جنگ 33 روزه و از شبه نظاميان حزب الله لبنان باز مي گردد. اسرائيل به عنوان كشوري كه مشروعيت خود را تنها با زور به دست آورده است، با شكست در اين نبرد، تنها عامل مشروعيت خود را از دست رفته مي بيند و لذا سعي دارد با وارد شدن به جنگي جديد و كسب پيروزي قاطع در آن، شكوه پوشالي سابق خود را احيا كند و به نوعي از شكست خود فرار كند. اولمرت هم تلاش دارد با راه انداختن جنگي جديد شكست خفت بار خود را در مقابل حزب الله جبران كند، تا نام او در تاريخ به عنوان بي كفايت ترين نخست وزير صهيونيست ثبت نشود.

اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان «هشدارهاي جدي البرادعي »آورده است: اين براي چندمين بار است كه مديرعامل كل آژانس بين المللي انرژي اتمي نسبت به هرگونه اقدام نظامي از سوي آمريكا و اسراييل عليه ايران هشدار مي دهد و اين بار انذار مي دهد صداي طبل جنگ كساني را مي شنوم كه مي گويند راه حل اين مسئله حمله به ايران است. البرادعي هفته گذشته در گفتگو با اشپيگل احتمال تخريب بخش بزرگي از تأسيسات ايران را واقعا جدي خوانده بود. هشدارهاي پي در پي محمد البرادعي به عنوان مسئول فني-حقوقي پرونده هسته‌اي ايران و آنكه به پاس ايستادگي‌اش بر وفاداري به گزارش هاي مستدل خم ابروي آمريكا را گاه و بي گاه خريدار است نشان از آن دارد كه به رغم اطمينانها و تضمين هاي مقامات اجرايي كشور كه آمريكا هيچگاه به ايران حمله نخواهد كرد، طبل جنگ چنان در آمريكا پرقدرت كوبيده مي شود كه از نوسانش لرزه بر اندام البرادعي مي افتد و از نهيبش تاب تحمل چنان از كف مي رود كه البرادعي را به ياد لفاظي‌هاي پيش از حمله به عراق مي اندازد. به واقع آژانس بيش از ايران خواهان حفظ مرجعيت خود در پرونده هسته‌اي و پيش از آن قائل به زمان دهي به آن است واين فرصت را نه خريد زمان از سوي تهران كه رخصتي براي تنفس ديپلماسي قلمداد مي‌كند و اين ناشي از واقع‌نگري آن است.

آژانس در تنظيم فرصت تنفس ديپلماسي شمارش معكوس را آغاز كرده كه آخرين ريزه‌شن ساعت تا پايان سال جاري ميلادي بر كف مي افتد و در آن زمان تنها قرباني ماجرا آژانس خواهد بود كه هم آمريكا به وي مي تازد كه اولويت‌هاي ديگري غير از 1+5 در نظر دارد و هم ايران ناخشنود است كه البرادعي دوپهلو سخن مي گويد و طرح تايم اوت را به كناري گذاشته است.

مرد‌م‌سالاري

«سهميه‌بندي بنزين و چالش‌هاي بي‌پايان »عنوان سرمقاله امروز روزنامه مرد‌م‌سالاري به قلم حميد‌رضا شكوهي است كه در آن، آمده است: ماجراي بنزين با سپري شدن بيش از دو ماه از آغاز سهميه‌بندي، دچار تغييرات تازه‌اي شده است.

سهميه‌بندي بنزين از ابتدا با انتقادات فراواني مواجه شده بود، چرا كه از يك سو، به نظر مي‌رسيد سهميه‌‌هاي مشخص شده براي اغلب خودروها كافي نيست و از سوي ديگر عدم تمكين دولت از بند «و» تبصره 13 كه دولت را موظف به عرضه بنزين با نرخ آزاد همراه با بنزين سهميه‌بندي مي كرد مخالفت‌هايي را ايجاد كرده بود. اكنون با گذشت مدتي از اجراي طرح سهميه‌بندي بنزين، قطعات اين پازل در كنار يكديگر، تكميل مي‌‌شوند و شكل دقيق‌تري به خود مي‌گيرند.

ابتدا دولتمردان، ميزان سهميه در نظر گرفته شده براي هر خودرو را _ كه صد ليتر در ماه بود _ كافي مي‌‌دانستند؛ به طوري كه رئيس جمهور صراحتا اعلام كرد كه تنها 5 درصد از دارندگان خودروها با اين سهميه مشكل دارند. اما پس از گذشت مدتي نه چندان طولاني، با اختصاص سهميه اضافه 100 ليتر براي هر خودرو مشخص شد كه تعداد افرادي كه سهميه‌ بنزين خودروي خود را كافي نمي‌دانند به مراتب بيش از ان پنج درصدي است كه از سوي رئيس جمهور اعلام شده است.

طبيعتا نمي‌توان نام آن 100 ليتر اضافه را بنزين سفر گذاشت، چرا كه اين ميزان، درست زماني اعلام شد كه به آغاز ماه مبارك رمضان و پايان تعطيلات تابستاني، تنها دو هفته باقي مانده بود و مشخص نبود تكليف افرادي كه طي دو ماه آغاز سهميه‌بندي در فصل تابستان به مسافرت رفته‌اند چه مي شود به همين دليل هم بود كه دولت در چرخشي 180 درجه‌اي اعلام كرد كه نام اين سهميه اضافه، بنزين مهر است كه براي تسهيل در تردد خانواده‌ها در ابتداي سال تحصيلي در نظر گرفته شده است و اين يعني دولت پذيرفته كه توسعه و تجهيزات ناوگان حمل و نقل عمومي به ويژه مترو در شهرهاي بزرگ، هنوز فاصله زيادي با استانداردهاي مطلوبي دارد كه شهروندان را از استفاده از خودروهاي شخصي بي‌نياز كند.

در مجموع از يك سو دولت، سهميه سوخت خودروها را كافي مي‌داند و از سوي ديگر 100 ليتر سهميه اضافه به همه خودروها مي‌بخشد. از يك سو سهميه‌بندي بنزين را طرحي مفيد براي كاهش مصرف مي داند و از سوي ديگر براي واردات بنزين لايحه 5/1 ميليارد دلاري به مجلس مي‌دهد كه نشان‌دهنده كمبود بنزين و عدم كاهش مصرف در حد پيش‌‌بيني شده است.

به نظر مي‌رسد كه تنها راهكار پيش روي دولت براي حل مشكل بنزين كه مانع از چرخش‌هاي ناگهاني در سياست‌هاي سهميه‌بندي در سه ماه و نيم باقيمانده تا پايان مهلت شش ماهه شود، عمل كردن دولت به تكاليف قانوني خود در تبصره 13 قانون بودجه از جمله توسعه و تجهيز ناوگان حمل و نقل عمومي به ويژه مترو، گازسوز كردن خودروها، از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده و ساير تكاليف قانوني مصرح در تبصره 13 و به ويژه عرضه بنزين با نرخ آزاد است. تنها در اين صورت است كه دولت از آزمون سهميه‌بندي بنزين، با سربلندي خارج شود.

قدس

روزنامه قدس در سرمقاله امروز خود با عنوان «فرانسه؛ تكرار خطاهاي استراتژيك» آورده است: موضعگيري‌هاي اخير نيكولاي ساركوزي رئيس جمهور جديد فرانسه عليه ايران، واكنش مسئولان جمهوري اسلامي ايران را در پي داشته است. وي در يك موضعگيري غير مسئولانه در جمع سفيران فرانسه در كاخ رياست جمهوري اين كشور اعلام داشت: «داشتن بمب اتم از سوي ايران و بمباران اين كشور، هر دو فاجعه است.» ساركوزي در عين حال تاكيد كرد: «ايران مجهز به سلاح هسته‌اي غيرقابل قبول است و برنامه هسته‌اي ايران اكنون خطرناك‌ترين مشكل جهان است.» رئيس جمهور فرانسه كه ادبيات بوش رئيس جمهور آمريكا را باز توليد مي‌كرد، در بيانات ديگري اعلام كرد با مجازات جديد عليه تهران در چارچوب سازمان ملل موافق بوده و پاريس به دنبال صدور قطعنامه سوم عليه ايران است.

اين سخنان در حالي اعلام مي‌شود كه البرادعي مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در گزارش اخير خود اعلام كرد هيچ انحرافي در برنامه هسته‌اي ايران وجود نداشته و عمده ابهامهاي مطرح شده در پرونده هسته‌اي ايران برطرف گرديده است. سخنان ناپخته و مبتني بر تخيلات و تفكرات نادرست ساركوزي عليه ايران، در عوامل مختلفي ريشه دارد. شواهد امر نشان مي‌دهد رويكردهاي سياست خارجي فرانسه پس از روي كار آمدن ساركوزي، به نحو چشمگيري تحول يافته است. اين تحولات در چند سطح قابل مشاهده و بررسي است: سطح اول، به نگاه فرانسه به آمريكا و مناسبات با اين كشور مربوط است.

در دوره شيراك سياست خارجه فرانسه بر آيين «دوگل» متكي بود، به همين خاطر فرانسه در خط مقدم مخالفان يكجانبه گرايي آمريكا قرار گرفت. اما روي كار آمدن ساركوزي و مشاهده مواضعي كه وي بخصوص در ديدارهايش با مقامهاي آمريكايي اتخاذ كرد، به خوبي از فاصله گرفتن اين كشور از آيين «گليسم» حكايت دارد.

سطح دوم، روابط با رژيم صهيونيستي است. اگر چه فرانسه همواره همكاري‌هاي نزديكي با اين رژيم جعلي در سطوح مختلف داشته است، در عين حال در دوره شيراك عمده اين همكاري‌ها در چارچوب ايده اتحاديه اروپا هماهنگ مي‌شد.

در واقع، ساركوزي با رفتارهاي خود در قبال ايران و ساير تحولات منطقه‌اي و جهاني، جايگاه فرانسه را به يك بازيگر وابسته تنزل داده و بازيچه دولتمردان آمريكا و لابي صهيونيستي قرار داده است.

اين رفتارها نشان مي‌دهد وي با برداشت‌هاي تخيلي از مسايل منطقه‌اي و جهاني، فرانسه را در مسير اشتباهات استراتژيك و بزرگي قرار داده است؛ اشتباهاتي كه نظير آن، در دوران جنگ تحميلي و حتي اوايل پيروزي انقلاب اسلامي هم از سوي اين كشور مشاهده شده بود.

تهران امروز

روزنامه تهران امروز در سرمقاله امروز خود با عنوان« چند سوال مهم از آقاي مديركل »آورده است: استفاده ابزاري و فشار سياسي آمريكا بر آژانس و مدير كل آن محدود به موضوع هسته‌اي ايران نيست. از زماني كه «اكلوند» سوئدي اولين مدير كل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي شد تا به امروز تغيير و تثبيت مديران ارشد «ديده‌بان سازمان ملل متحد در امور خلع سلاح اتمي» با فشارها و درخواست‌هاي 5 قدرت اتمي دنيا و از همه بيشتر آمركيا روبه‌رو بوده است.
پس از اكلوند، هموطن وي هانس بليكس هم تحت اين فشارها قرار گرفت.
نقطه اوج آن رويارويي وي با ادعاهاي آمريكا در مورد وجود سلاح اتمي در عراق، قبل از حملات 5 سال پيش آمريكايي‌ها بوده است. در مورد البرادعي نيز، منوط كردن كمك مالي 25 درصدي آمريكا به آژانس و نيز حمايت كاخ سفيد از وي براي تصدي مجدد مدير كلي به «درك مطالب آمريكا از پرونده هسته‌اي ايران در آژانس» طي 4 سال گذشته قابل ذكر است.

واقعيت اين است كه نمي‌توان آژانس و محمد البرادعي را كاملا مستقل و بي‌تاثير از اين فشارها دانست.

فراموش نكنيم كه طي سال‌هاي گذشته ادعاهاي آمريكا در مورد دوشان تپه، شيان، پارچين، پروژه بيسموت و دهها مورد ديگر، مسير همكاري آژانس با ايران را تعيين كرده و نه وظايف و تعهدات ذاتي اين نهاد بين‌آلمللي در قبال كشورمان. بازرسي‌ها به شكل بي‌سابقه‌اي ادامه داشته، همه ابهام سازي‌هاي آمريكا نيز با شهود عيني بازرسان آژانس باطل شده و البته در برابر 2 سال فعاليت‌هاي صلح‌آميز ايران تعليق شد، بسياري از پروژه‌ها متوقف ماند و آژانس هيچ بخشي از وظايف خود براي حمايت از توسعه و تجهيز و همكاري اتمي با ايران را پي نگرفت.

اكنون چند سوال مهم از آقاي البرادعي قابل طرح است. چرا آنقدر دير به ماهيت «ريا كارانه» آمريكا در خصوص فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران پي‌برده است؟ چرا بعد از 4 سال جنجال و 3 قطعنامه بي‌مورد شوراي امنيت سازمان ملل متحد عليه ايران، از هدف آمريكا براي تضعيف خودش، آژانس و نيز ديپلماسي سخن مي‌گويد؟ از سوي ديگر، سوال ملت ايران از آقاي مديركل اين است كه مسوول تاخير و خسارت‌هاي بزرگي كه ابهام‌سازي آمريكا و هم پيمانانش عليه فعاليت‌هاي صلح‌آميز ايران به توسعه كشور زده كيست؟ چه كسي خسارت تضعيف جايگاه بين‌المللي ايران از طريق يكجانبه گرايي «رياكاران» را مي‌پردازد؟

نبايد فراموش كرد كه اظهارات اخير مديركل آژانس داراي چند نكته تازه مطرح شده و مهم نيز بود:

اول؛ البرادعي واژه‌هاي «لفاظ و رياكار» را براي اولين بار خطاب به آمريكايي‌ها به كاربرد: «بحث حمله به ايران لرزه بر اندام من مي‌‌اندازد. اين لفاظي‌ها يادآور زمان قبل از حمله به عراق است.

دوم، البرادعي تصريح كرد كه توافق اخير يك توافق مقطعي نيست و فعاليت اتمي در ايران دور از چشم آژانس امكان ندارد: «ما اين حق را در آينده داريم كه باز هم سوالات خود را از ايران بپرسيم. ايراني‌ها نمي‌‌توانند به كار خود ادامه دهند، مگر اينكه ما اجازه آن را بدهيم.

سوم؛ البرادعي تصريح كرد كه هدف رسانه‌هاي آمريكايي تضعيف روند همكاري، آژانس و مديركل آن است: «يك عمليات هماهنگ و منظم در برخي رسانه‌هاي آمريكايي به راه افتاده است تا روند همكاري را تضعيف كند، كار آژانس را تضعيف كند و من را تضعيف كند.»

چهارم؛‌ البرادعي تائيد كرد كه مقامات آمريكا براي تاكنون درخواست‌هايي از آژانس درباره ايران داشته‌اند. از واژه «فشار» را به كار نبرد اما گفت: «رياكاران از پاسخ منفي به خواسته‌هايشان ناراحت هستند».
پنجم، البرادعي برابتكار اوليه ايران براي پاسخگويي به ابهامات آژانس تاكيد كرد: «وقتي كه ايران پيشنهاد پاسخگويي به آژانس‌ها مي‌دهد ما بايد جواب مثبت را بپذيريم و نمي‌توانيم جواب منفي بدهيم.»

و ششم؛‌البرادعي تلويحا يادآور شد كه سيستم‌هاي اطلاعاتي آمريكا و غرب نيز مدرك جرمي عليه ايران در خصوص فعاليت‌هاي هسته‌اي ندارند: «با وجود ابهامات درباره نيات آينده ايران(!) آژانس شاهد هيچ‌گونه تجهيزات و فعاليت‌هاي غني‌سازي اعلام نشده يا تسليحاتي شدن برنامه هسته‌اي ايران نبوده است و اطلاعاتي هم در اين زمينه از سازمان‌هاي اطلاعاتي دريافت نكرده است.

 



ارسال توسط poolnewspaper
رپورتاژ
انتخاب جراح بینی - بهترین جراح بینی
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
جشن عروسی
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
جدیدترین تجهیزات تالار
دوربین مداربسته
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
طرز تهیه روغن خراطین
معرفی دینگ و ذکر تفاوت‌ها
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
انجام پایان نامه مدیریت
نمایندگی برندها در ایران
روش انتخاب اسباب بازی مناسب کودکان
سامانه جامع مشاغل شهرری

لینک های مفید
آموزش مجازی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

آخرین مطالب
.: :.